چرا هوش مصنوعی بیش از حد بزرگنمایی شده است - با حضور نیل دگراس تایسون
ببین، تو بخش زیادی از عمرت را صرف این کردی که علم را برای مردم توضیح بدهی.
بله.
عملاً شبیه یک «میم انسانیِ خب، در واقع...» بودهای.
آره. هرچند یاد گرفتم که از واژه «در واقع» استفاده نکنم،
چون اعصاب مردم را خرد میکند.
درسته.
پس سعی میکنم بهطور خاص از آن کلمه استفاده نکنم.
میخواهم یک بازی با تو انجام دهم که کاری را شامل میشود که معمولاً از تو خواسته نمیشود.
خب، چی هست؟
و آن این است که سکوت کنی.
باشه.
این مجموعهای از سوالات علمی است که تو میخواهی از من بپرسی.
باشه، من این سوالات را قبلاً ندیدهام.
و میخواهم کاری را بکنم که هشت میلیارد نفر روی زمین معمولاً وقتی با علم مواجه میشوند انجام میدهند:
میخواهم فقط از ذهن خودم جواب بدهم و تو حق نداری من را اصلاح کنی.
این سوالات جالبی هستند.
چه چیزی باعث مد بالا یا جزر و مد میشود؟
جزر و مد بالا است و جزر و مد همان اقیانوس است که به نوعی به ماه ارتباط دارد و این موضوع به چرخه طبیعی زنان هم گاهی ربط داده میشود. اما در این مورد، ماه باعث بالا آمدن اقیانوس میشود.
چرا زمین داخل خورشید نمیافتد؟
خورشید خیلی بزرگ است. زمین داخل خورشید نمیافتد چون کشش گرانشی باعث میشود زمین دور خورشید بچرخد و سقوط نکند. نمیدانم چرا تا به حال زمین به خورشید برخورد نکرده، ولی خوشحالم که این اتفاق نیفتاده. پاسخ من این است: گرانش و مدار. شما حق اصلاح من را نداری.
آزمایش فکری گربه شرودینگر را توضیح بده.
یه دانشمند آلمانی بود به اسم شرودینگر. شرودینگر. او یک گربه داشت و گربه از قفسه کتاب پرید پایین. شرودینگر متوجه سرعتی شد که گربه با آن پرید و بر همین اساس، یک معادله ساخت که به آزمایش گربه شرودینگر معروف شد. گربه شرودینگر.
آنتروپی چیست؟
انت... باید جوابش را بدانم. این توی فیزیک یک دبیرستان، سال دهم بود. آنتروپی یعنی اتفاقاتی که رخ میدهد. چیزها اتفاق میافتند و این اتفاقات ادامه پیدا میکنند. آنتروپی... اجسام در حال حرکت به حرکتشان ادامه میدهند. آنتروپی... شاید همین باشه. زمان امتحان محدوده، لطفاً بگذار امتحان را تمام کنم.
چرا هنگام دوچرخهسواری زمین نمیخوری؟
جرم من نیروی گریز از مرکز ایجاد میکند و همین باعث میشود سرپا بمانم. ولی اگر نیروی گریز از مرکزم خوب نباشد، زمین میخورم. سؤال بعدی لطفاً.
آیا انسانها روی ماه قدم زدند؟
یادم هست در مدرسه فضانورد را دیدم که پرچم آمریکا را روی ماه گذاشت، اما ویدیوهایی هم دیدهام که گفتهاند آن تصاویر فتوشاپ بودهاند. چرا این کار را میکنی؟ براساس دادههایی که دیدهام، جواب قطعی نیست.
تمام جوابهای تو شبیه جواب یه دانشآموز کلاس هشتمیه که اصلاً تکالیفش رو انجام نداده و فقط کلمات سوال رو برداشته و جوری کنار هم گذاشته تا شاید معلم بهش نمره بده.
این نهایتاً... نمره D+ یا اگر روز خوبی باشه، C منفی رو براش میگیرم.
خانمها و آقایان، نیل دگراس تایسون...
ممنون که پیش ما آمدی.
نمیدانستم این بالا یه تشویقکننده کوچک داری!
آره، ما یک جمعیت محدود داریم، حدود چهار نفر تماشاگر زنده اینجا هستند.
نیل دگراس تایسون معروفترین دانشمند دنیاست. اینکه بهترین دانشمنده؟ نمیدانم.
خودم در شیمی C منفی گرفتم!
ولی قطعاً بهترین مروج علمه.
توی این دوره و زمانه، انتقال درست علم حتی از خود علم هم مهمتر شده. متاسفانه ما داریم توی دریایی بیپایان از اطلاعات غلط غرق میشویم.
مهمترین نهادهای علمی کشور توسط نوجوانهایی با اسمهای عجیب و غریب نابود میشوند.
و RFK جونیور تلاش میکند واکسن سرخک را با خود سرخک جایگزین کند!
خیلی خلاصه، اوضاعمان خراب است!
در این شرایط، نقش نیل دگراس تایسون فقط توضیح دادن علم نیست، بلکه دفاع از جایگاه آن در جامعه هم هست.
برای همین با دکتر تایسون صحبت کردم تا درباره قدرت سواد علمی، حمله رئیسجمهور به نهادهای علمی و آینده هوش مصنوعی حرف بزنیم.
راستش شاید لحظهای تلاش کردم او را مسلمان کنم (شوخی).
خیلی خوشحالیم که او را داریم؛ بیشک یکی از بهترین مروجان علم زمانه ماست.
در سایت IMDb، نام او در ۲۳۲ اثر ثبت شده که خودش هم انگار زیاد به IMDb سر نمیزند!
حالا این عدد را با یکی از بزرگترین چهرههای علمی نسل من، بیل نای – مرد علم – مقایسه کن، که فقط حدود ۱۰۰ تا مصاحبه ثبت شده دارد.
تایسون خودش را بارها در برنامههای تلویزیونی بازی کرده.
از کی فهمیدی معروف شدی؟
سوال خوبی است.
چند تا نشانه داشتم.
یکیشان وقتی بود که ایمیلم هنوز برای همه باز بود.
حتی یک کتاب هم چاپ کردم به نام «نامههایی از یک اخترفیزیکدان» که در آن به سوالات افراد معمولی جواب دادهام.
طوری گفتی معمولی که انگار یک معنای خاص پشتش بود!
بعد به یک چتروم اینترنتی برخوردم که مردم داشتند سر حرفهای من جر و بحث میکردند؛ اینکه واقعاً منظورم چه بوده.
وقتی دیگران به راحتی میتوانستند به من ایمیل بزنند!
وقتی فهمیدم موضوع بحث و گفتوگوی دیگران شدهام، متوجه شدم اوضاع فرق کرده است.
اما نقطه عطف واقعی این بود که عکس من روی جلد مجله Highlights چاپ شد. این اتفاق بزرگی بود، خیلی بزرگ.
آره، Highlights و Sports Illustrated for Kids واقعاً مطرحاند.
وقتی عکس روی جلد رفتم، گفتم: "باشه، دیگه رسیدهام."
این واقعاً اتفاق مهمی بود.
اما من هیچوقت آرزوی معروف شدن نداشتم.
راستش را بخواهی، اگر مرا دوباره به آزمایشگاه بفرستی، مشکلی ندارم و خوشحال میشوم.
به عنوان یک اخترفیزیکدان و همینطور حالا که معروف شدهام، جالب است میبینم بیشتر وقتها مقابل میکروفون هستم تا پشت تلسکوپ.
این درست است.
دلت میخواهد برگردی توی آزمایشگاه؟
حقیقتش من هردو را میخواهم.
میبینی، اگر بخش میکروفون را کنار بگذارم، به نظرم کمکاری است؛ چون این توانایی را دارم. شاید فقط یکی از شش همکارم اهل ارتباط گرفتن با مردم باشد و بقیه دوست دارند در آزمایشگاه بمانند و خیلی با عموم سر و کار نداشته باشند.
اگر دوربین جلوشان بگذاری شاید حتی به لنز دوربین هم نگاه نکنند! تا جایی که خودم را میشناسم، فکر نمیکنم جزو آنها باشم. پس اگر هردویمان توی آزمایشگاه باشیم و دوربین بیاید، کار درستی نیست اگر جواب رسانه را ندهم.
و اگر کسی در موقعیت دوربین راحت نباشد، لزومی ندارد مقابل رسانه قرارش بدهیم.
به نظرم این کار یک وظیفه است.
خودم هم که تا حدی فرد شناختهشدهای هستم، میدانم شهرت خیلی زود احساس واقعیت عینی را از بین میبرد.
تو چطور با این موضوع کنار میآیی وقتی با علم همزمان کار میکنی؟
چون اساساً من اول دانشمندم... هیچوقت هدفم معروف شدن نبوده.
برای همین شهرت، محور اصلی وجود من نیست.
دانشپژوه بودن، مهمترین بخش هویت من است.
دانشمند دنیا را مشاهده و تحلیل میکند و قوانین فیزیک را—تا آنجا که میدانیم—مبنا قرار میدهد تا حرفها، ادعاها و برداشتهای مردم را درباره اینکه فکر میکنند حقیقت چیست، بررسی کند.
در دنیای امروز، باسواد علمی بودن فوقالعاده قدرت میدهد؛ کمک میکند به خوبی تشخیص دهی چهکسی در حال چرتوپرت گفتن است.
بنابراین، نه؛ من مشکلی با بازسازی حس واقعیت عینی ندارم.
خبر داشتی لوگوی Saturday Night Live و 7-Eleven هر دو فونت یکسانی دارند؟
نه!
آره، جفتشان همان خانواده فونت هستند. در SNL حروف N کوچک و باقی حروف بزرگ است؛ در 7-Eleven هم N کوچک و بقیه بزرگ...
جالب است، چیزی است که مخفیانه جایش دادهاند.
در لوگوی FedEx هم فلش پنهانی هست که در فضای منفی قرار دارد...
آره، تو فضای منفی لوگو است...
کجا بودیم قبل از اینکه وسط حرفت پریدم؟
تو گفتی نکتهای داشتی که میخواستی اضافه کنی.
آره، آره. ذهن انسان به شدت مستعد این است که واقعیت عینی جلوی خودش را اشتباه برداشت کند.
در واقع ما این وضعیت را حتی با کتابهایی مثل کتابهای خطای دید جشن میگیریم!
همه عاشق یک کتاب خطای دید خوب هستند.
ولی جالب است کمی به این فکر کنی...
مثلاً صفحهای هست با دو خط... نمیدانی کدام بلندتر است، چون یک ترفند ظریف تصویری باعث اشتباهمان میشود.
اگر همین نقاشی ساده بتواند فهم ما را از واقعیت به هم بریزد،
فقط دوست دارم بدانی که واقعاً برای اینکه مغز ما اصلاً بتواند کار کند با این حجم سراب واقعیت، باید قدردانش باشیم؛
چه سرابی، چه خطایی.
پس حالا آدمها سراغ مواد میروند تا مغزشان را تغییر دهند که مثلاً بهتر شود.
هر تاثیری هم که داشته باشد، حقیقت این است که تو را به واقعیت عینی نزدیکتر نمیکند.
داری درباره مواد صحبت میکنی؟ مثلاً قارچ خوراکی؟
باید بگویم من هرگز در عمرم هیچ ماده مخدری مصرف نکردهام.
تو مسلمانی؟
نه.
بدون اینکه عضو یک فلسفه مذهبی بزرگ باشم هم میتوانم به این نتیجه برسم.
چه جالب.
خوشحال میشویم داشته باشیمت!
البته مورمون هم نیستم، اگر میپرسی! اهل کافئین و هیچ ماده این مدلی نیستم.
شاید اینها آدم را هنرمندتر کند؛
نمیدانم.
ولی هیچ مدرکی نیست که این کارها کسی را به فهم بیشتر طبیعت نزدیکتر کند.
حالا بیایید درباره موضوعی حرف بزنیم که بحث داغ اینترنت است: هوش مصنوعی.
ولی حالا موضوع جدیدی مطرح است به نام AGI (هوش مصنوعی عمومی).
هوش مصنوعی عمومی، یا AGI، یک سطح جدید از هوش مصنوعی است که میتوان آن را با هوش مصنوعی معمولی مقایسه کرد. هوش مصنوعی معمولی همان برنامهها و ماشینهایی هستند که کارها را بهتر، سریعتر و ارزانتر از انسان انجام میدهند و حتی میتوانند جای برخی مشاغل را بگیرند؛ مثلا ChatGPT، میتواند یک فایل اکسل را بررسی کند و خلاصهای بنویسد که شاید برای یک انسان نصف روز زمان ببرد اما این کار را در دو دقیقه انجام میدهد یا کمتر. این چیزی است که امروزه همه به آن میگویند هوش مصنوعی. البته هوش مصنوعی خیلی قبلتر از ChatGPT وجود داشته و ChatGPT فقط باعث شد افراد خلاق هم به قابلیتهایش توجه کنند؛ چون حالا کارهای خلاقانه انجام میدهد و مقاله مینویسد و تصویر خلق میکند و کسانی که کارشان نوشتن تیتر و محتواست، بیشتر تحت تاثیر قرار گرفتند. هوش مصنوعی در اصل همیشه در جامعه وجود داشته و حالا فقط آگاهی عمومی نسبت به آن بیشتر شده است. مثلا وقتی کامپیوترها ما را در بازی شطرنج شکست دادند، هدفی که خیلی دور به نظر میرسید، محقق شد و بعد آدمها هدف را جابهجا کردند و رفتند به سراغ مسابقه Jeopardy که نیاز به شناخت فرهنگ داشت و فقط استدلال نبود و هوش مصنوعی حتی آنجا هم بهترین شرکتکننده را شکست داد. جالب اینکه هیچکس نترسید یا فرار نکرد؛ فقط وقتی هوش مصنوعی یاد گرفت مقاله ترم بنویسد، همه مخصوصا اهل علوم انسانی واکنش نشان دادند!
اما درباره AGI یا هوش مصنوعی عمومی، باید گفت: این نوع هوش مصنوعی میتواند هر چیزی را یاد بگیرد، کاملاً مستقل عمل کند و خودش انگیزه یادگیری داشته باشد. برخی از تعاریف دقیقتر هستند، ولی اصل ماجرا این است که AGI قرار است عمومی و همهجانبه مثل مغز انسان عمل کند؛ یعنی وقتی وارد شرایط جدید شد، بتواند آن را ارزیابی کند، تحلیل کند و ببیند چطور میتواند خودش را با نیازهای آن لحظه تطبیق بدهد. AGI دیگر فقط یک کامپیوتر با یک کار خاص نیست.
مثلاً وقتی این قابلیت را به یک ربات بدهیم، قضیه کاملاً فرق میکند. چون ChatGPT نمیتواند برایت قهوه درست کند، چون فقط روی کارهای مشخص برنامهریزی شده است و خودش نمیتواند آزاد تصمیم بگیرد یا هر کار جدیدی انجام بدهد. هوش مصنوعی معمولی فقط به یک کار تخصصی محدود است، ولی هوش مصنوعی عمومی مثل یک انسان همهفنحریف است و هر وظیفهای را در زمینههای مختلف یاد میگیرد و انجام میدهد.
درسته؟ خب ببین، هوش مصنوعی عمومی (AGI) میتونه به زندگی تو نگاه کنه و بگه: «اوه، احتمالاً اون فردا اینو میخواد. بذار بفهمم چقدر و چرا.» و خودش انجامش میده.
پس، در واقع، یه موجود کامله.
بعضیها از این موضوع نگران میشن. تو نگرانش نیستی؟
نه، فکر نمیکنم همچین چیزی نزدیک باشه.
منظورت از «نزدیک نیست» چیه؟
من فقط نمیفهمم چرا باید اونقدر براش ارزش قائل بشیم. البته خیلی کاربردیه، قبول دارم، ولی ما انسانیم و ما مسئولیم. حداقل هنوز به خودمون اینو میگیم.
بله.
من تو زندگیم کارهایی دارم که دوست دارم کامپیوتر برام انجام بده.
بله.
اما نمیخوام کامپیوتر همهچیزو انجام بده. فقط همون کار خاص رو انجام بده. لازم نیست یه کامپیوتر همهفنحریف بخرم که اون کار ساده رو انجام بده.
پس چرا رهبران علمی و فناوری دارن دربارهی این موضوع با ترس حرف میزنن؟
بذار یه چیز رو روشن کنم.
بله.
برخی از رهبران فناوری اینطوری حرف میزنن و خب، همونهان که همهی کلیکها رو میگیرن. چیزی که نمیبینی اینه که تعداد بسیار بیشتری از متخصصان فناوری هستند که اصلاً اینطوری فکر نمیکنن.
ولی کسی نمیره سراغ اونها برای مصاحبه.
دقیقاً.
چون جذاب نیست.
اونها حساب کاربری پرزرقوبرق ندارن، فقط فایل PDF منتشر میکنن.
آره، جذاب نیست.
خب، کانال یوتیوبشون کجاست؟
با آدمهای شرکتهای بزرگ فناوری هم صحبت نکن. اونا کاملاً درگیر این موضوع هستن. چون این فناوری دگرگونکنندهست. حالا بگو، به نظرت مهمترین عامل در قرن بیستم که همهچیز رو تغییر داد چی بود؟ هر جوابی داری بگو.
سلاح اتمی؟ اینترنت؟
نه.
نه؟
کامپیوتر.
آهان، خب آره.
کامپیوتر.
باشه.
دیدی؟
آره، منظورم اینه که اگه فرصت داشتم، به اون هم میرسیدم، ولی سلاح اتمی هم چیز بزرگیه خب!
کامپیوتر دنیا رو کاملاً تغییر داد، در همهچیز، در هر لحظه.
درسته.
ولی چون اونقدر در زندگیهامون ادغام شده، دیگه بهش بهعنوان یه چیز خاص فکر نمیکنیم.
هوش مصنوعی هم تو آینده همینطوره، یا حتی همین حالا هم بخشی از زندگیمونه.
مثلاً اگه یه ماشین برقی داری، اون داره سریعتر از تو تصمیم میگیره. حتی اگه ماشین برقی نباشه، ترمز خودکار وقتی کسی جلوش بیفته تصمیم میگیره. تو به اون نمیگی هوش مصنوعی، ولی یه چیز اون تصمیم رو گرفته برات.
یکی از چیزهایی که دربارهش صحبت میشه، و با تهیهکنندههام هم دربارهش حرف میزدم، اینه که انسانها یه نقطهکور دارن؛ اینکه نمیتونن رشد نمایی رو ببینن.
درسته. من یه فصل کامل در یکی از کتابهام دربارهی همینه.
و یکی از چیزهایی که در مورد AGI دربارهش صحبت نمیشه، جهش نمایی در سرعت پیشرفتشه، اینکه چقدر سریع داره بهتر میشه.
اما بذار یه چیز رو روشن کنم.
باشه.
از زمان انقلاب صنعتی،
آره،
ما در یه دنیای نمایی زندگی میکنیم.
واقعاً؟
بله، کاملاً. باور کن.
ولی به نظر خطی میاد. انسانها قادر نیستند رشد نمایی رو حس کنند.
درسته.
به نظر خطی میاد چون تو فقط بخش کوچیکی از یه تغییر بزرگتر رو تجربه میکنی. مثلاً نگاه کن به نیویورک در سال ۱۹۰۵، یه عکس از خیابون فیتاَوِنیو بگیر:
۵۰ کالسکه اسبکش در مقابل یه اتومبیل.
ده سال بعد، ۱۹۱۵، همون خیابون رو ببین...
توی اون عکس، ۵۰ ماشین هست و فقط یک کالسکه اسبکش. میخوای بگی این رشد نمایی نیست؟ ظرف ۱۰ سال از اسبها—که واقعا ستون شکلگیری تمدن بودن—رسیدیم به جایی که دیگه حتی اسب رو نمیگیریم مجانی هم. تمام صنایع مرتبط با اسب از بین رفت؛ شلاق کالسکه، تعویض چرخ، چرخ چوبی، همه نابود شد.
آره، فقط در ۱۰ سال.
و ما خیلی ساده این رو پذیرفتیم.
خب، چه چیز دیگهای رخ داد؟ سینما اومد؛ حالا میتونستیم قصهگویی رو ببینیم بدون اینکه به تئاتر بریم. و این فقط تو یکی دو دهه اول قرن اتفاق افتاد.
حالا نقشهای رو ببین از همه هواپیماهایی که در هر لحظه در آسمان هستن.
حدود یک میلیون نفر در هر لحظه از هر روز در هوا هستن. صد سال پیش، وقتی برادران رایت شروع کرده بودن، در آن واحد فقط چهار نفر در هوا بودن. حالا میلیونها نفر هستن. باورکردنی نیست.
این جهشهای نمایی رو حتی من در ۳۹ سال زندگیام بارها دیدم. ولی تو از این روند در مورد AGI نگران نیستی؟
با AGI هم همین اتفاق میافته.
ولی من میگم ما به دنبال AGI نخواهیم رفت.
من فکر میکنم باید دنبال چیزهایی باشیم که کاربردی و عملی باشن، همونطور که تکنولوژی رو تا الان وارد زندگیمون کردیم.
منظور از کاربردی و عملی یعنی چی؟
مثل اینه که گفتم، من میخوام کامپیوتر برام قهوه درست کنه.
منم همینطور.
البته خودم قهوه دوست ندارم، ولی این مثال معروفه چون مردم براش اهمیت میدن.
من بیشتر نگران اینم که آیا ماشینها کمک میکنن در کارهای روزمره، مثل تا کردن لباس، شستن ظرفها، مرتب کردن تختخواب—همه کارهای سخت و تکراری.
تو باید تخت خودتو خودت مرتب کنی!
این نگاه نکن، تنبل نباش، تمیزکاری رو خودت انجام بده.
صبر کن، من دارم با نیل دگراس تایسون مصاحبه میکنم، یا با ترکیبی از جردن پیترسون و بابام؟ این دیگه چیه؟ اینو به عنوان فصل اول قوانین زندگی بذار!
حالا بذار این رو از دیدگاه انسانیتر مطرح کنم. چیزی که منو میترسونه اینه که پیشرفت علمی همیشه برابر با پیشرفت انسانی نیست. مثال بارزش سلاح هستهایه—یک کشف علمی عظیم که لزوماً برای بشریت خوب نبود.
بذار روشن کنم:
بله، میتونیم علم رو بابت انرژی هستهای تحسین کنیم.
ولی این تبدیل به سلاح شد چون کشورها نمیتونن با هم کنار بیان.
بله.
درسته که کشورها به دانشمندان پول دادن تا بمب بسازن، ولی کشف علمی فرمول E=MC^2 سال ۱۹۰۵ یک دستاورد شگفتانگیز بود که فهم ما از جهان رو عمیق کرد. پس باید بین کشف علمی و استفاده از اون خط مرزی بذاریم.
باشه، مرز میتونه بین نیت اولیه و نتیجه نهایی باشه.
دقیقا—مثل اینکه شمشیر چطور استفاده بشه.
حالا، آیا باور داری AGI میتونه در مجموع برای بشریت مثبت باشه؟
بله.
بیایم این رو بیشتر گسترش بدیم:
خب، حالا اگه آدمهای بد به AGI دسترسی پیدا کنن، و موانع دسترسی بهش خیلی کمتر از ساخت بمب اتمی باشه، چه میشه؟
درسته—در این صورت ریسک بالاتر خواهد بود.
من مشکلی با گذاشتن محدودیتها و کنترلها ندارم. گفتگوی کوتاهی هم با ری بردبری داشتم که میگفت یکبار زنی ازش پرسید—اون نویسنده داستانهای علمیتخیلی بود—«چرا این همه داستان درباره آیندههای آخرالزمانی مینویسی؟»
– درست.
– یعنی فکر میکنی تمدن قراره به اون سمت بره؟
– و او جواب داد: «نه، من این داستانها رو مینویسم که بدونید باید از اون آیندهها دوری کنید.»
– آهان، بهعنوان هشدار و محدودیت.
– دقیقا. مثل اینکه تو فیلم «ترمیناتور» ببینیم رباتها تو شهرها خرابکاری میکنن و این باعث بشه بگیم شاید نباید این قابلیت رو در ماشینها بذاریم.
– امیدوارم همینطور بشه. ولی همیشه اون منافع سرمایهداری در مراحل پایانی هست که شرکتهای بزرگ دنبال میکنن. مثالی بزنم؛ یادت هست رکود بزرگ اقتصادی رو؟ نرخ بیکاری رسید به ۱۰٪ و خیلی دردناک بود.
– سال ۲۰۰۸؟
– بله.
من به این فکر میکردم که وقتی به نرخ بهره یا نرخ بیکاری نگاه میکنیم، کاهش یا افزایش یک یا دو درصد چقدر میتونه جامعه رو به هم بریزه.
– بله، این میتونه ویرانکننده باشه.
– حالا تصور کن به خاطر AGI و حذف گسترده مشاغل دفتری، نرخ بیکاری بره روی ۱۵٪ یا ۲۰٪. چه بلایی سر جامعه و کل جهان میآد؟
– میخوام عمداً سادهلوحانه حرف بزنم.
– خب.
– میخوام حس نوستالژی برای آینده رو ایجاد کنم.
– باشه.
– ببین، وقتی از اسب رفتیم به سمت خودرو، صنایع زیادی نابود شدن ولی صنایع جدیدی هم متولد شدن که نیازهای تازه رو برطرف کنه.
با آمدن خودرو، مجبور شدیم پمپبنزین، تعمیرگاه، کارخانههای تولید ماشین داشته باشیم. درسته، این دیگه شغل قدیمی شلاق کالسکه نبود، ولی یه شغل جدید بود که وارد جامعه شد.
من دفترچه تلفن جمع میکردم، یادته دفترچه تلفنها رو؟
– بله.
– انگار نسخه چاپشده اینترنت بودن.
توهمه شمارهها چاپ شده بود. و ما در نیویورک با افتخار میگفتیم دفترچه تلفن منهتن ضخیمترین دفترچه تلفن دنیاست.
بهعنوان یه بچه عاشق تکنولوژی یادمه صفحات مربوط به کامپیوترها خیلی کم بود. برمیگرده به اوایل دهه ۷۰ میلادی؛ فقط چند صفحه در بخش زرد دفترچه تلفن. بعد تا اواخر دهه ۷۰ بیشتر شد. و وقتی کامپیوترهای شخصی در دهه ۸۰ اومدن، یه بخش کامل از دفترچه تلفن پر شد از تبلیغات کامپیوتر.
این یعنی صنایع کاملاً جدید. برندهای مختلف با هم رقابت میکردن.
پس گفتن اینکه «هوش مصنوعی همه مشاغل دفتری رو میگیره و دیگه هیچ کاری برای انسان نمیمونه» درست نیست. باید خلاق باشی و کاری پیدا کنی که AI نتونه انجام بده و ازش یه صنعت جدید بسازی. البته، این یعنی پادکستهای بیشتری خواهیم داشت.
– وای نه، این دیگه منفی خالصه برای جامعه!
هنوز پادکست ساختهشده توسط AI رو شنیدی؟
– نه.
– باید تهیهکنندهها برات بیارن تا بشنوی.
– نه لطفاً، نمیخوام مجبور بشم کاری که اونا میکنن رو انجام بدم. اون بدتره.
– ببین، کاری که میکنن اینه: یک مقاله علمی رو میگیرن، AI کل اون رو میخونه، بعد در پادکستی با یک مجری و هممجری دربارهش حرف میزنن، با همه جزئیات و تکهکلامها و مکثهای بیهدف مخصوص پادکست.
– درست، با همهی این پرگوییها.
– دقیقا.
پس پادکستها ممکنه تعطیل بشن؟
– حسی که من از تو میگیرم اینه که تو خوشبین علمی و خوشبین فناوری هستی. درست حدس زدم؟
– من ترجیح میدم بگم خوشبین واقعگرا. همچین کلمهای داریم؟
– یعنی خوشبینی همراه با عملگرایی.
– بله، دقیقا. پس من جنبه روشن رو میبینم ولی با بررسی واقعیتها.
– خب، یه چیزی که جنبه روشن داره...
– البته قبلش بذار یه نکته رو روشن کنم.
– بگو.
– میخوام یکبار برای همیشه مسئله لیوان نیمهپر یا نیمهخالی رو حل کنم.
– نظرت چیه؟
– ببین، اگه داری آب رو به لیوان اضافه میکنی و لیوان به نیمه میرسه، اون نیمهپر هست. ولی اگه از لیوان داری مینوشی و به نیمه رسیده، اون نیمهخالیه.
– یعنی بستگی به کاری داره که در لحظه انجام میشه.
– بله، نرخ تغییرِ مقدار آب داخل لیوان تعیینش میکنه.
– آهان، کاملاً منطقی شد.
– اگه به یک لیوان روی میز نگاه کنی، اگه در حال خالیشدن باشه، پس نیمهخالیه. اگه که داره تبخیر میشه هم همینطور.
– این یه جوک پدرانهی نیل دگراس تایسونه.
– نه، شوخی نیست. این واقعیت محضه. اگه لیوان رو بذاری بمونه، کمکم کمتر میشه و فقط رسوبات معدنی کفش میمونه.
– بله، درست. خب، ادامه بده.
– همیشه در مورد هوش مصنوعی و علم میشنویم که میگن:
هوش مصنوعی به درمان بیماریها کمک میکنه، سرطان رو درمان میکنه.
– بله، و همین حالا هم در حال انجامشه.
– و حتی آلزایمر و زوال عقل رو درمان خواهد کرد. چطور؟
– نمیدونم.
– دقیقاً چطور؟
– نه، نه، بذار یه توضیح کلی بدم. من اینو بهعنوان حمله به تو یا اینکه فکر کنم تو یه رباتی نمیگم.
ببین، در فیزیولوژی انسان و علوم پزشکی بخشهایی هست که تا الان دستنیافتنی بودن، چون ما یا قدرت پردازشی کافی نداشتیم یا توان تحلیل تمام نتایج ممکن رو نداشتیم — چه در حضور یک دارو، چه با تغییرات دیگر در بدن انسان.
یکی از این حوزهها "تاخوردگی پروتئین"ه. پروتئینها مولکولهای بزرگی هستند که عملکردشون به شکل سهبعدیشون بستگی داره. اگر تمام شکلهای ممکن رو ندونی و ندونی نتیجهش چی میشه، عملاً داری کورکورانه تیر میاندازی. ولی وقتی راهنمایی درستی از طریق محاسبات پیشرفته و مقداری هوش مصنوعی داشته باشی، دقیقاً میتونی بفهمی به چی نیاز داری.
یادت باشه، وقتی که ما هنوز توی غار زندگی میکردیم، نصف آدمهایی که به دنیا میاومدن قبل از ۳۰ سالگی میمردن.
– وای خدای من. نصفشون؟
– بله.
بیا جلوتر تا سال ۱۸۴۰.
– فکر میکردم این عدد شاید ۱۰ باشه!
– نه، در ۱۸۴۰ میانگین رسید به ۳۵. نصف آدمهایی که به دنیا میاومدن قبل از ۳۵ سالگی میمردن. یعنی در دهها هزار سال بین دوران غارنشینی تا قرن نوزدهم، فقط پنج سال به طول عمر اضافه شده بود.
از اون زمان، با پیشرفتهای پزشکی — و توجه کن — در آن زمان همه غذای ارگانیک میخوردن.
آب زلال بود، هوا پاک بود، شکار آزاد و طبیعی بود. ولی هیچکدوم از اینها تفاوتی در طول عمر ایجاد نکرد. این علمه که اهمیت داره. تو میتونی هر چقدر ارگانیک بخوری، ولی بدون علم و پزشک، قبل از ۳۰ سالگی میمیری.
– انگار داری این رو خطاب به من میگی که مثلاً RFK Jr هستم! ولی نه، من همچین آدمی نیستم!
– باشه.
پس من مشتاقم ببینم این پیشرفتها چه چیزهایی رو به همراه خواهند آورد. حتی اگر آدمهای بد هم ازش سوءاستفاده کنن، دوست دارم باور کنم که جنبههای مثبت همیشه بیشتر از منفیها خواهند بود.
وقتی شغلت رو از دست میدی، سعی کن از قبل پیشبینیش کنی و دنبال کاری بری که ممکنه بتونی انجامش بدی؛ کاری که خاصیت خلاقانهی انسان رو استفاده کنه.
راستی، تا حالا به ChatGPT گفتی برات یه جوک بسازه؟ افتضاحه. آشغال محضه.
– مثلاً بگی: «یه جوک به سبک حسن منهاج بگو»؟ امتحان کردی؟ واقعاً زبالهست!
– شاید بهتر بشه، ولی وقتی بهش میگم «یه ایده بده مثل چیزی که از ذهنم فیالبداهه میگم» حتی با نسخه پولی هم نمیده.
گاهی عکسهای عجیب و غریب و کابوسگونه میده. ولی نکته من اینه:
هوش مصنوعی فقط میتونه چیزهایی رو بدونه که از قبل در اینترنت وجود دارن.
– بله. و همین ترسناکترین بخششه.
– پس اگه هوش مصنوعی همه چیزهایی که تو تا حالا ساختی رو بخونه و جذب کنه،
– بله،
– و بخواد مثل تو رفتار کنه، باز هم نمیتونه اون چیزی بشه که تو فردا از ذهنت خلق میکنی، چون اون هنوز در اینترنت وجود نداره.
– دقیقاً. پس میتونی با نوآوری مداوم در مسیرهایی که AI بهش دسترسی نداره، همیشه ازش جلوتر باشی. مثلاً میتونی بهش بگی: «این صحنه رو به سبک ونگوگ نقاشی کن» و اون انجامش میده. ولی اگه بگی «این صحنه رو به سبکی بساز که هیچ هنرمندی در تاریخ چنین سبکی نداشته»، دیگه کجا میتونه بره؟ از کجا الهام بگیره؟
– درست.
– خب، حالا بذار یه کم به موضوع بعدی بپریم، اما در همین فضای فکری. بیایم دربارهی محاسبات کوانتومی صحبت کنیم.
– قبول. دربارهش کلی هیاهو هست که از کامپیوترهای فوقسریع معمولی هم قدرتمندتره.
– هیاهو نیست، واقعیه. اما خب،
– چه نوع محاسبات پیچیدهای رو میتونن انجام بدن که الان حتی تصورشم نمیکنیم؟
– مثلاً تو زمینهی خودم، قدرت محاسباتی در دوران زندگی من بهصورت نمایی رشد کرده.
– مخصوصاً در کیهانشناسی و فیزیک، درسته؟
– بله، دقیقاً. مثلاً اگه بخوام رفتار ستارهها در یک کهکشان رو شبیهسازی کنم، فکر کن:
کهکشان حدود ۱۰۰ میلیارد ستاره داره و همه در مدارهایی به دور مرکز کهکشان میچرخن. چطور بدونم مسیر دقیق هرکدوم چیه؟
– خب، هر ستاره تحت تأثیر گرانش همهی بقیه ستارههاست، ولی بقیه هم در حال حرکتن.
– دقیقاً. پس هر ستاره در هر لحظه در حال حرکته، و من باید نیروهای وارد بر هرکدوم رو حساب کنم تا مسیرش رو بهروزرسانی کنم.
ولی باید این کار رو برای ۱۰۰ میلیارد ستاره انجام بدم، و در هر لحظه.
– در گذشته قدرت محاسبات کافی برای این کار نداشتیم، پس یه مدل کوچکتر از مثلاً فقط ۱۰۰ ستاره میساختیم،
به امید اینکه نمایندهی کل سیستم باشه.
– مثل نظرسنجیهای سیاسی که فقط با پنج نفر از نیوهمپشایر مصاحبه میکنن و بر اساسش نتیجه کل انتخابات رو پیشبینی میکنن!
در هر دوره از علم، اگر علومی فعال و پویا باشند، همیشه بخشی از آن وجود دارد که فراتر از توان محاسباتی زمان خود است.
و حالا با استفاده از هوش مصنوعی و ابزارهای تازه مثل تلسکوپ جدید «وِرا روبین»، داریم وارد مرحلهای جدید میشیم. این تلسکوپ از آسمان شب عکس نمیگیره؛ بلکه فیلم میسازه. یعنی تصاویر متوالی در فاصلههای کوتاه زمانی میگیره.
چرا فیلم؟ چون وقتی فقط عکس بگیری، میلیونها ستاره در تصویر هست و ممکنه فقط چندتاش برایت مهم باشه، بقیه بیاهمیت به نظر میرسن. اما وقتی فیلم بگیری، هر چیزی که در آسمان حرکت میکنه یا روشن و خاموش میشه، کشف میکنی.
این تلسکوپ اجرام متحرک، پدیدههای پویا، و حتی سیارکهایی که ممکنه به سمت زمین بیان رو شناسایی میکنه، چون در دو فریم متوالی جابهجا میشن.
– پس این تلسکوپ در واقع یه پروژهی عظیم دادهمحوره.
– دقیقاً، و ما بهتنهایی هرگز نمیتونستیم چنین کاری بکنیم.
– این عالیه! یعنی میلیونها طالعبینی جدید برای مردم میسازه؟
– فقط اگه منجمان علاقهمند به داده بودن، ولی نیستن!
– آره، تصور کن میلیونها طالعبینی در ثانیه منتشر میشه، و هر بریتنی نشانهی خودش رو میگیره!
– در ضمن، عطارد همین تازگی وارد حرکت برگشتی شد، فقط جهت اطلاع!
– خدای من.
– و میدونی، این چند بار در سال اتفاق میافته، درست به اندازهای که بشه اشتباهات شخصیت رو گردن کائنات بندازی، نه خودت!
شنیدید که شرکت X از دادستان کل نیویورک شکایت کرده؟ ظاهراً ایلان ماسک میخواد با قانون «متوقف کردن پنهانکاری نفرت» مقابله کنه، چون طبق اون قانون، X باید اعلام کنه تا چه حد محتوای حساس رو تعدیل میکنه، و ایلان میگه این نقض متمم اول قانون اساسی است.
ما در HMDK تازه از پلتفرمی به نام "Ground News" استفاده میکنیم. این سایت نشون میده هر رسانهای که دربارهی یک خبر گزارش میده، از نظر سیاسی متمایل به راست، چپ یا مرکز است. هدف، حذف سوگیری نیست، چون همه تا حدی سوگیری داریم، بلکه هدف اینه که از جهتگیری رسانهها آگاه بشیم تا بتونیم تحلیل منصفانهتری داشته باشیم.
مثلاً در همین خبر مربوط به شکایت شرکت X، من تونستم بین ۴۳ نشریه مختلف که درباره اون نوشتن جابجا بشم. دیدم رسانههای راستگرا عکسی از ایلان ماسک گذاشتن که انگار رهبر یه تیم ضربتی حرفهایه، در حالیکه رسانههای چپ و میانه، عکسی انتخاب کردهبودن که انگار داره یونیسف رو اخراج میکنه!
حالا بیایید دربارهی حملهی دونالد ترامپ به حوزهی آکادمیک صحبت کنیم.
در حال حاضر پیشنهادی برای کاهش بودجهی مؤسسات تحقیقاتی پزشکی مطرح شده. دانشگاه جان هاپکینز حدود ۸۰۰ میلیون دلار از کمکهای دولتی خودش رو از دست داده، و ۴۰۰ میلیون دلار بودجهی تعیینشده برای کلمبیا هم قطع شده. وزارت امنیت داخلی یک استادیار لبنانی از دانشگاه براون رو هم اخراج کرده، با اینکه ویزای H-1B معتبر داشته. دانشگاهها تحت بازبینی سیاستهای تنوع و عدالت (DEI) هستند. این یک حملهی تمامعیار است.
تقریباً همهی کسانی که در دانشگاهها کار میکنند از وضعیت موجود وحشت دارند. از آنجا که تو در هر دو حوزهی رسانه و دانشگاه فعالی، نظرت چیه؟
– من تعجب میکنم که آیا همهی کسانی که به دونالد ترامپ رأی دادن، تصور میکردند نتیجهاش اینطوری بشه؟ شاید خیلیها به دانشگاه اهمیتی ندن، اما برنامههای دیگری مثل مدیکر، مدیکید و بیمهی بازنشستگی اجتماعی هم آسیب دیدن — برنامههایی که سلامت، رفاه و امنیت ما رو حفظ میکنن. نمیدونم چند نفر واقعاً پیشبینی این وضعیت رو کرده بودن.
اما خب، اگه همه با علم به این شرایط رأی دادن، این اسمش دموکراسیه. همونطور که میگن، خودت تختت رو میسازی، پس خودت هم باید روش بخوابی. مردم پیامدهای این تصمیمات رو خواهند دید، و شاید بعداً بفهمن آیا این دقیقاً همون کشوریه که میخواستن یا نه.
بسیاری از چیزهایی که دههها طول کشیده ساخته بشن، حالا بهسرعت در حال ویرانی هستن. من چند هفته پیش توییت زدم که یه سیارک هست با احتمال یک در پنجاه ممکنه به زمین برخورد کنه. فقط نوشتم: «به نظر میرسه الان وقت کمکردن بودجهی علم نیست.»
و البته بعدش با انبوهی از واکنشهای سطحی و تند روبهرو شدم. اما فقط میخواستم بگم تصمیمهای اینچنینی پیامد دارن. اگر مردم از پیامدها آگاه نباشن، مجبور میشن خودشون تجربهش کنن. مثل ماجرای واکسن؛ اگه واکسن سرخک نزنی، کودکان سرخک میگیرن و میمیرن.
و این تأسفباره که اثرش روی سلامت مردم میذاره — در حالیکه میشد با علم جلوش رو گرفت. علم و واکسن قربانی موفقیت خودشون شدن؛ چون انقدر خوب عمل کردن که مردم فکر میکنن دیگه نیازی بهشون نیست.
وقتی میپرسی «چرا واکسن بزنم وقتی هیچ بیماری واگیردار وجود نداره؟» پاسخ اینه که دقیقاً چون واکسن زدی، هیچ بیماریای وجود نداره.
و دربارهی فضا هم همینه. مردم میگن «چرا به فضا نیاز داریم؟ من تلویزیون دارم، تصاویر ماهوارهای دارم». اما فضا با ماست، در ماست، و اطراف ماست.
حالا، بعضی میگن دانشگاهها زیادی بوروکراتیک شدن، استادان دائم هرگز ارزیابی نمیشن، و رشتههایی مثل مطالعات جنسیت بیفایدهاند و باید جای خودشون رو به فیزیکدانها بدن. به نظر من این نگاه سادهانگارانه است.
عجیبه که در بحث DEI، فرض بر اینه که اگر فردی سفیدپوست مرد نباشه، حتماً کمتر صلاحیت داره. در حالیکه بارها دیدیم افراد سیاهپوست یا زن با صلاحیت بالا رو برکنار میکنن و جاشون رو به مردان سفید با توانایی کمتر میدن. این رفتار با شعار «بازگشت از DEI» تناقض داره.
در مورد پژوهش هم باید گفت: بسیاری از تحقیقات دانشگاهی فوراً سود مالی ندارن، اما ارزش ذاتی خودشون رو دارن. بسیاری از نوآوریهای بزرگ از دل دانشگاه اومده، نه از شرکتهای تجاری. چون در دانشگاه محدودیت سود وجود نداره.
مثلاً یکی از استادان فیزیک من تحقیق روی «هستهی اتمها در فضا» انجام میداد. از همین پژوهش، پدیدهی "رزونانس مغناطیسی هستهای" کشف شد و او جایزه نوبل برد. نتیجهی عملیاش شد دستگاه MRI در پزشکی! یعنی تحقیق صرفاً برای علم، گاهی مهمترین دستاورد را برای بشریت به بار میآورد.
حالا بریم سراغ عصر طلایی مهندسی.
امروز در زمینههایی مثل رباتیک، باتریها، خودروهای خودران و واقعیت مجازی در اوج پیشرفت هستیم. ولی از نظر علمی، انگار وارد دوران کندتری شدیم. در قرن بیستم کشف پشت کشف بود، ولی حالا برای پیشرفت، نیاز به ابزارهایی بسیار دقیقتر داریم — مثل شتابدهندهها. یعنی پیشرفت در علم، به پیشرفت در مهندسی وابسته است.
اما نیل دگراس تایسون میگه: وقتی در مسیر رشد نمایی هستی، هر نقطه از مسیر به نظر میرسه تازهترین و بزرگترین جهش تاریخ باشه. صد سال پیش هم همین حس وجود داشت. و واقعیت اینه که در فیزیک، با وجود تصور اینکه «دیگه همهچیز رو فهمیدیم»، هنوز فقط ۵٪ از جهان رو درک کردیم. ۹۵٪ باقیمونده شامل ماده و انرژی تاریکه؛ چیزهایی که وجودشون رو اندازه میگیریم، اما هنوز نمیدونیم دقیقاً چی هستن.
وقتی میگی این ترسناک بهنظر میرسه، تایسون جواب میده: این خودِ مرز دانشه. ما در آستانهی درک چیزهایی هستیم که میتونه جهانبینیمون رو بهکلی دگرگون کنه — همانطور که وقتی از مولکول به حیات خودتکثیرگر رسیدیم، یا وقتی شاید روزی در سیارهای دیگر موجود زندهای با ژنومی غیر از DNA پیدا کنیم.
و در نهایت، او میگوید: علم مرزی ندارد و نادانی امروز، آگاهی فردای ماست.
وقتی ازش پرسیدن اگر میتوانست همهی مردم دنیا را مجبور کند فقط یک مفهوم علمی را فوراً درک کنند، چه چیزی را انتخاب میکرد، گفت:
«اینکه جهان، عینی و قابل شناخت است.»
و در پایان شوخی کرد که:
«من هم در عوض، کاش از قبل میدانستم نباید فویل آلومینیومی را در مایکروویو بگذارم!»
و مصاحبه با لبخند به پایان رسید.