سم آلتمن - بنیانگذار OpenAI از سیستم نوشتاری خود رونمایی میکند.
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که سام آلمان چگونه یادداشتبرداری میکند، برنامهریزی سالانهاش را چطور انجام میدهد، یا چطور به مرخصی بدون حقوق (ساباتیکال) فکر میکند؟ چطور تصمیم گرفت روی هوش مصنوعی متمرکز شود و چه چیزی را برای کار کردن انتخاب کرد؟ اینها موضوعاتی هستند که در این قسمت به آنها میپردازیم و پاسخشان را پیدا میکنیم. پس بیایید وارد گفتوگو با سام شویم.
سام، میخواهم با این پرسش شروع کنم: دانش تو درباره مدلهای زبانی بزرگ (LLMها) چطور نگرشت را به نوشتن و ارتباطات تغییر داده است؟
ه گمانم بسیاری از ما در آینده به شکل متفاوتی خواهیم نوشت. منظورم این نیست که مردم صرفاً از مدلهای زبانی استفاده میکنند تا متنها را برایشان بنویسند، چون یکی از عجیبترین اتفاقاتی که میافتد این است که افراد چند نکته کلیدی را به یک مدل زبانی میدهند، مدل برایشان ایمیلی نسبتاً خوب تولید میکند، آن را برای طرف مقابل میفرستند و طرف مقابل هم دوباره آن را خلاصه میکند. انگار نمیتوانیم توافق کنیم که همان نکات کلیدی را مستقیماً رد و بدل کنیم و هنوز هم آن آداب و رسوم اجتماعی قدیمی پابرجاست.
اما به نظرم قطعاً کسی — شاید هم اکنون — نسخه اولیه ابزاری را ساخته است که به ما کمک میکند به شیوهای جدید بنویسیم؛ ابزاری که نه تنها نکات کلیدی را بسط میدهد، بلکه در کشف ایدههای تازه در فضای فکری نیز یاریمان میکند. این دقیقاً همان نقطه اوج توانایی رایانههاست: آنها ابزارهایی هستند که به ما امکان انجام کارهایی را میدهند که به تنهایی قادر به انجامش نبودیم.
همیشه برایم عجیب بود که ما دهههاست درباره «ابزارهای فکری» صحبت میکنیم، ولی هنوز روش نوشتن بیشتر مردم این است که Microsoft Word را باز میکنند و عملاً هیچ کمک هوشمندانهای از جانب رایانه دریافت نمیکنند؛ درست مثل تایپ با ماشینتحریر!
میفهمم که نوشتن سنتی هم کارآمد بوده، اما قطعاً میتوان آن را بهتر کرد. به نظرت این تحلیل درست است؟ به نظر میرسد بین کلمات مهم در ورودی و فاصله گرفتن از آنها در خروجی، نوعی تعادل برقرار است.
فکر میکنم کلمات نقش بزرگی در نحوه تعامل ما با رایانهها و حتی برنامهنویسی آنها خواهند داشت. زبان طبیعی به نوعی به رابطی تبدیل شده که مردم برای کار با رایانه میخواهند. این موضوع سالها در داستانهای علمی-تخیلی پیشبینی شده بود، اما بخش عمده انقلاب ChatGPT در همین بود که میتوانستی به زبان ساده انگلیسی با یک رایانه صحبت کنی و از آن کار بکشی.
البته این تنها روش تعامل با رایانهها نخواهد بود و قطعاً ورودی و خروجی چندرسانهای (ملتیمدیا) هم وجود خواهد داشت، اما ما از نظر تکاملی عمیقاً به استفاده از زبان مجهز شدهایم. متن هم ویژگیهای منحصر به فردی دارد: قابلیت جستجو، ویرایش و دقت بالا. به همین دلیل همیشه بخشی از فرهنگ بشری بوده است.
فکر کردن به فرهنگ و تمدن بشری بدون زبان، غیرممکن است. حتی خود متن، ظرافت و دقتی در تفکر ایجاد میکند. وقتی متنی وجود دارد، میتوانید به کلمات یا جملات مشخصی اشاره کنید که با آنها مخالفید، نه فقط به یک حس کلی. در یک گفتوگوی شفاهی، شاید نتوانید عین کلمات طرف مقابل را به خاطر بیاورید، اما اگر transcript وجود داشته باشد، میتوانید بگویید: «این جمله را دوست داشتم» یا «این بخش را میشود کمی تغییر داد.»
ChatGPT باید چطور روش آموزش نوشتن به فرزندانمان را تغییر دهد؟
فکر نمیکنم هنوز بدانیم فرآیند نوشتن در آینده دقیقاً چگونه خواهد بود. اما حدس میزنم که بخش اصلی و پایهای آن تغییر چندانی نکند. در عین حال، ابزارهای جدیدی خواهیم داشت که به مردم امکان میدهند به شکلهای متفاوتی بنویسند و امیدوارم بتوانند در این فرآیند، ایدههای خود را بهتر پردازش و تولید کنند.
بعضیها نگرانند که دیگر کسی نوشتن یاد نگیرد، چون همه کار را به ChatGPT میسپارند. اما هدف واقعی از نوشتن، همین نیست. اگر کسی صرفاً از ChatGPT بخواهد انشای کلاس انگلیسیاش را بنویسد، این فعالیت واقعی نوشتن نیست. اما اگر ChatGPT بتواند به افراد کمک کند تا فعالیتی شبیه به نوشتن انجام دهند و در نهایت تفکر بهتری از آن استخراج کنند، این فوقالعاده است.
اگر باور داشته باشیم که بخش بزرگی از ارزش نوشتن، شفافسازی افکار خودمان است و ابزارهای جدید بتوانند این کار را بهتر از قبل برایمان انجام دهند، این یک پیروزی بزرگ است.
تو چطور از ChatGPT استفاده میکنی؟
من ChatGPT را ابزاری میبینم که بازدهی «شروع یک ایده» را افزایش میدهد. معمولاً وقتی ایده متمایزی در ذهن دارم، از ChatGPT استفاده میکنم تا با من مخالفت کند یا آن ایده را به چالش بکشد. وقتی ایده شکل گرفت، از ChatGPT برای پیدا کردن مثالها و داستانهایی استفاده میکنم که به رشد و تقویت آن کمک کنند.
مشاهدات تو از نحوه استفاده دیگران از ChatGPT چیست؟
سعی میکنم افرادی با پیشینههای مختلف را هنگام استفاده از ChatGPT مشاهده کنم و این همیشه برایم روشنگر بوده. اخیراً دو دانشآموز را دیدم که از آن برای انجام تکالیفشان استفاده میکردند. یکی از آنها فقط نکاتش را وارد کرد و کل مقاله را با ChatGPT نوشت. دیدن این صحنه برایم تکاندهنده بود — مقالهای که تولید شد، نه چندان خوب اما قابل قبول بود — و در آن لحظه واقعاً حس کردم چه اتفاقی در حال رخ دادن است.
اما دانشآموز دیگر از ChatGPT به شکلی کاملاً متفاوت و تعاملی استفاده کرد، درست شبیه چیزی که تو گفتی: «من این ایده را دارم، ولی در بیانش مشکل دارم. بیا با هم blockage را برطرف کنیم و ایدههای جدید خلق کنیم.» نتیجه کار بسیار بهتر از چیزی بود که او به تنهایی میتوانست بنویسد.
این دو تجربه متفاوت باعث شد زیاد فکر کنم. اگر فقط بتوانی سوالی بپرسی و پاسخی قابل قبول دریافت کنی، شاید داریم از مردم کار اشتباهی میخواهیم. اما اگر از ابزار برای کمک به تفکر عمیقتر و رسیدن به جایی که خودت به تنهایی نمیتوانستی برسی استفاده کنی، آنوقت است که واقعاً جذاب میشود.
شما هر روز چگونه از ChatGPT استفاده میکنید؟
در ابتدا فقط برای کارهای محدودی از آن استفاده میکردم، اما هم ChatGPT پیشرفت کرده و هم من یاد گرفتهام چطور بهتر از آن بهره ببرم. اکنون واقعاً به یک ابزار همهکاره برای من تبدیل شده است. امیدوارم چند سال دیگر که این سوال را از من میپرسید، بگویم تقریباً برای انجام بیشتر کارهایم از آن استفاده میکنم. تقریباً هر چند ماه یکبار، روشهای تازهای برای استفاده و ادغام آن در کارهایم پیدا میکنم. هنوز این ابزار به طور کامل در گردش کار روزمره مردم جای نگرفته، اما مطمئناً در آینده بهتر و فراگیرتر خواهد شد.
وقتی با دوستانتان صحبت میکنید و به آنها پیشنهاد میدهید از ChatGPT برای کاری استفاده کنند، معمولاً چه مواردی را اشاره میکنید؟
بیشتر دوستانم از ChatGPT برای کمک در برنامهنویسی استفاده میکنند و بسیاری میگویند که این ابزار زندگیشان را متحول کرده است. شنیدن این حرف واقعاً لذتبخش است. علاوه بر این، معلمان میگویند روش تدریسشان تغییر کرده، یا والدین اشاره میکنند که شیوه یادگیری فرزندانشان متفاوت شده است. نمونههای فوقالعادهای هم در حوزه سلامت و کارهای خلاقانه وجود دارد. اما برنامهنویسی برای من جایگاه ویژهای دارد، چون بسیاری از دوستانم برنامهنویس هستند و من از نزدیک شاهد تأثیر آن هستم.
شما ایمیلهای زیادی مینویسید، اغلب بسیار مختصر. ChatGPT چطور در این زمینه به شما کمک میکند؟
در خلاصهسازی ایمیلهای طولانی واقعاً عالی عمل میکند. صادقانه بگویم، من بیشتر ایمیلهای طولانی را اصلاً نمیخوانم، اما وقتی مجبور باشم، ChatGPT به سرعت اصل مطلب را در اختیارم میگذارد. توانایی آن در فشردهسازی محتوای طولانی و پیچیده واقعاً چشمگیر است.
اخیراً از کتابخانه اینجا بازدید کردید. نظرتان در مورد آن فضا چیست؟
فضای بسیار زیبا و الهامبخشی است. کار بزرگی انجام دادهاید. من از آن محیط واقعاً لذت بردم. همچنین نوشته انریکو فرمی را روی دیوار دیدم که میگوید: "یک کتاب خوب، کتابی است که نتوان آن را خلاصه کرد." شاید بتوان گفت معادلی برای عصر GPT باشد. سالها طول کشید تا به درک عمیقی از این جمله برسم. همیشه گفته میشود آنچه این مدلها واقعاً انجام میدهند، فشردهسازی دانش است، و ما در تلاشیم تا راهی برای فشردهسازی هرچه بیشتر دانش پیدا کنیم — گویی فشردهسازی، راز هوش است. این ایده، عمق و ژرفای قابل تأملی دارد.
دستیارتان به من گفت که شما بسیار شفاف و واضح فکر میکنید و در بیان نظرات خود دقت زیادی دارید. به نظر شما ریشه این وضوح چیست؟
سعی میکنم به اصل و ذات مسائل بپردازم. خودم هم وقتی دیگران مبهم صحبت میکنند، احساس ناراحتی میکنم. در گفتوگوی شما با جو هادسون، اشاره کردید که چطور اضطراب را از زندگی خود حذف کردهاید. این تغییر درونی چطور بر تفکرتان تأثیر گذاشته است؟
جملی به یادم مانده — نمیدانم از دوست خودم است یا نقلقولی معروف — که میگفت: "بیشتر مردم حتی به خودشان اجازه نمیدهند افکار جالب را بیاندیشند، چه برسد به اینکه آن را بیان کنند." به نظرم مشکلی بزرگ در جهان امروز وجود دارد: اضطراب به عنوان یک فرآیند پسزمینه، اجازه تفکر عمیق و تمرکز را از مردم گرفته است. اگر مدام درگیر خودانتقادی باشید یا نگران قضاوت دیگران باشید، هرگز نمیتوانید به ایدههای جدید و جالب برسید. بسیاری از مردم حتی از بیان ایدههای خود خجالت میکشند، قبل از اینکه حتی فرصتی برای کشف آن ایده به خود بدهند.
شما معتقدید مردم زمان زیادی را صرف فکر کردن به "چگونه productiveتر باشیم" میکنند، در حالی که باید اولویت را به "روی چه چیزی کار کنیم" بدهند. نوشتن چطور به شما در این زمینه کمک میکند؟
کاملاً موافقم. اگر بین "فکر کردن به اینکه روی چه چیزی کار کنم" و "چگونه productiveتر باشم" انتخاب باشد، قطعاً مورد اول تأثیر بسیار بیشتری دارد. البته در نهایت اجرا هم مهم است، اما بسیاری از افراد بااستعداد و سختکوش، زمان بسیار کمی را صرف تعیین جهتگیری اصلی کار خود میکنند — و این مهمترین بخش ماجراست.
در مورد نقش نوشتن، من آن را نوعی "تفکر بیرونی" میدانم. هرگاه با مسئله پیچیدهای روبرو میشوم یا احساس سردرگمی میکنم، هیچ چیز به اندازه نوشتن به من کمک نمیکند. نوشتن به من کمک میکند تا افکارم را سازماندهی کنم، چه برای خودم و چه برای توضیح به دیگران. بنابراین برای من، نوشتن ابزاری فوقالعاده قدرتمند برای تفکر است. بیشتر مطالبم را برای خودم یا گروههای خصوصی مینویسم و کمتر برای انتشار عمومی.
پارامترهای ارتباط واضح چیست؟ آیا فقط شعارهای خوب و تگلاینهای مؤثر کافی است؟
ارتباط واضح، در درجه اول نتیجه تفکر واضح است. اگر بدانید چه میخواهید بگویید، اگر بتوانید اصل ایده و اولویتها را به وضوح مشخص کنید، انتقال آن کار دشواری نیست. اما اگر تفکر شما متمرکز نباشد، ارتباط شما هم مبهم خواهد بود. بنابراین به نظرم ارتباط نامشخص، عمدتاً نشانهای از تفکر نامتمرکز است.
ناپلئون بر اهمیت دستورالعلی واضح در میدان نبرد تأکید داشت، چون همسویی و سرعت عمل را ممکن میساخت. به نظر شما این موضوع در کسبوکار هم مصداق دارد؟
قطعاً. وضوح، سرعت و کیفیت اجرا، همگی به هم مرتبط هستند. این اصل نه فقط در جنگ، بلکه در کسبوکار و هر زمینه دیگری که نیاز به همکاری و تصمیمگیری سریع دارد، صادق است.
از بین همه نوشتههایتان، به کدام یک بیشتر افتخار میکنید؟
بدون تعارف و با صراحت میگویم: هیچکدام. نوشتن، استعداد اصلی من نیست و این را پذیرفتهام. من از نوشتن به عنوان ابزاری برای تفکر و ارتباط درونی در سازمان استفاده میکنم، اما امیدوارم کارهایی انجام دهم که آزمون زمان را پشت سر بگذارند و برای جهان impactful باشند — و آن کارها احتمالاً نوشتههای من نخواهند بود.
من زمانی نوشتن را تمرین میکردم. دلیلش این بود که پل گراهام (PG) را میدیدم که مینوشت. او نویسنده فوقالعادهای است. هرگز آرزو نداشتم شبیه او باشم، اما میدیدم که چقدر نوشتههایش برای کمک به بنیانگذاران استارتاپ و سرمایهگذاری روی آنها قدرتمند است. بنابراین دوست داشتم در این زمینه بهتر شوم. من نویسنده ذاتاً بااستعدادی نیستم، اما معتقدم با تمرین، هرکسی میتواند در بسیاری از زمینهها پیشرفت کند. میخواستم کاری مشابه آنچه برای YC جواب داده بود انجام دهم: پیدا کردن بنیانگذاران مستعد.
اما صادقانه بگویم، این دغدغه اصلی زندگی من نیست و دیگر آن را ادامه نمیدهم.
شما گفتید که میخواستید رماننویس شوید — این مرا شگفتزده کرد.
بله، اما فقط به خاطر سبک زندگی رمانتیکش، نه به این خاطر که فکر میکردم نویسنده خوبی خواهم شد! تصور میکردم در یک کافه در پاریس بنشینم و سیگار بکشم… البته شما هنوز هم میتوانید این کار را بکنید، اما احتمالاً این مسیر زندگی من نبود. در نهایت فهمیدم نویسنده خیلی خوبی نیستم و وبلاگنویس هم نخواهم شد — و این اشکالی ندارد.
با این حال، از این تجربه بسیار خوشحالم، چون یاد گرفتم که نوشتن چقدر میتواند برای شفافسازی افکارم مفید باشد. حتی نوشتن یک پیام ساده برای توضیح یک برنامه به تیم و بیان دلایل انجام آن، بسیار قدرتمند است. انجام این کار از طریق نوشتن، بسیار مؤثرتر از بحث در یک جلسه است.
آیا اخیراً از این روش استفاده کردهاید؟
بله، هرگاه پروژه جدیدی را شروع میکنیم یا نیاز به برنامهریزی داریم، خودم را مجبور میکنم که آن را بنویسم — به جای اینکه فقط در جلسات صحبت کنیم. این روش بسیار بهتر جواب میدهد.
آیا فرمت خاصی دارید؟
نه. فقط سعی میکنم متن کوتاه باشد — نوشتههای طولانی معمولاً خوب نیستند. فراتر از این، محدودیت دیگری ندارم. پیتر تیل در برقراری ارتباط واقعاً متمایز است. من زمان زیادی را با او گذراندهام، مخصوصاً در اوایل کارم. او یک ارتباطدهنده شگفتانگیز است و یکی از تواناییهایش بیان جملات کوتاه و بسیار تأثیرگذاری است که در ذهن شما میمانند. نمیدانم چطور این کار را میکند — کس دیگری را مثل او نمیشناسم.
او هم حرف جالب برای گفتن دارد و هم روش بیان منحصر به فرد. بیشتر مردم یا ایده جالب دارند یا بیان خوب — اما او هر دو را با هم دارد و این بسیار نادر و چشمگیر است.
علت این توانایی چیست؟
او به جهان به شکلی عمیق و بدون محدودیت میاندیشد. اولین چیزی که هرکس در مورد او میگوید این است که واقعاً یک متفکر اصیل و درخشان است — و این نادر است. به نظر میرسد شما هم چنین ذهنیت بدون مرزی دارید.
دیدگاه او معمولاً کاملاً متفاوت با چیزی است که دیگران بیان کردهاند — و اغلب هم درست است. در مقابل، دیدگاه من بیشتر شبیه این است: "آیا میتوانیم بیشتر انجام دهیم؟ آیا میتوانیم جهت فعلی را با قدرت بیشتری پیش ببریم؟"
یادم میآید سالها پیش از او پرسیدند: "بزرگترین اشتباه سرمایهگذاری تو چه بود؟" همه انتظار داشتند بگوید در فلان شرکت سرمایهگذاری کردم و پولم را از دست دادم. اما پاسخ او این بود: "بزرگترین اشتباهم سرمایهگذاری نکردن در سری A فیسبوک بود."
این دقیقاً نوع اشتباهی است که من سعی میکنم مرتکب نشوم.
من معتقد به تمرکز شدید هستم — پیدا کردن چیزی که جواب میدهد و سپس تمرکز کامل روی آن. ایدهها از قانون توان پیروی میکنند: باید آن چیز اصلی را پیدا کنید و دو یا سه برابر روی آن متمرکز شوید.
ایدههای واقعاً خوب نادرند. وقتی یکی را پیدا میکنید، باید چهار برابر روی آن تمرکز کنید — و باید تنها چیزی باشد که روی آن فشار میآورید. چه در نوشتن، چه در کسبوکار یا هر چیز دیگر، باید فقط روی چند چیز کلیدی تمرکز کنید. من عمیقاً به این اصل اعتقاد دارم.
به نظرم تقریباً همه کتابهای کسبوکار وحشتناک هستند! معمولاً سه ایده خوب دارند که در 300 صفحه پخش شدهاند — در حالی که آنچه خواننده واقعاً میخواهد، همان سه ایده خوب در یک صفحه است. پل گراهام مستقیماً به من نوشتن یاد نداد، بلکه بیشتر از طریق خواندن مقالاتش یاد گرفتم. همانند بسیاری دیگر، آشنایی من با دنیای استارتاپ و شور و اشتیاق به آن، از طریق مقالات PG بود. او نویسنده باورنکردنیای است که برای من و بسیاری الهامبخش بود. به نظرم نسل کامل ما از PG در بسیاری زمینهها الگو گرفت. اگرچه او هرگز کلاس نوشتن برگزار نکرد، اما من و دیگران clearly از او الهام گرفتیم — چون او با سبکی مینویسد که بسیار طنینانداز است: وضوح، دقت و چگالی. اگر یک کتاب متوسط کسبوکار را با نوشتههای PG مقایسه کنید، هر دو در حوزه کسبوکار هستند، اما در واقع دو گونه کاملاً متفاوتاند. نوشتههای PG هیچ تظاهری ندارند، حرف جالب میزنند، با وضوح بیان میکنند، وقت شما را تلف نمیکنند و هیچ حس مصنوعی ندارند.
من نوشتن را ابزاری برای تفکر شفافتر و رسیدن به اصل مطلب میدانم. وقتی در جلسه ارائه (pitch) هستید، اگر از قبل بدانید چگونه موضوع را به شکل واضح و خلاصه بیان کنید، تفاوت چشمگیری ایجاد میکند. اگر کسی از قبل افکارش را شفاف کرده باشد، طرف دیگر مکالمه به وضوح متوجه میشود که شما چه میخواهید بگویید. البته افرادی هستند که تفکر واضحی دارند اما ارتباطگیرندههای وحشتناکی هستند — اما این نادر است.
اگر کسی بتواند قبل از جلسه، تفکر خود را شفاف کند، میتواند منظور خود را به خوبی منتقل کند. بسیاری میتوانند این کار را بدون نوشتن انجام دهند، اما به نظر من نوشتن واقعاً کمککننده است. حتی گاهی فکر میکنم درباره ایدهای کاملاً شفاف هستم، اما وقتی سعی میکنم یک خلاصه یکصفحهای بنویسم، تازه متوجه میشوم که از اول واقعاً آن را درک نکرده بودم.
آیا با دوستانتان در Google Docs تبادل نظر میکنید؟
قبلاً این کار را میکردم. اما از زمانی که ChatGPT راهاندازی شد، بسیاری از روالهای عادی زندگی کمرنگ شدهاند.
زمانی که از Google Docs استفاده میکردید، چطور کمک میکرد؟
من معمولاً از دوستانم میخواستم در مورد ایدههایم فکر کنند، نقطه ضعفها را بگویند یا قدم بعدی را پیشنهاد دهند. شما میتوانید این کارها را در مهمانیهای شام هم انجام دهید یا با دعوت از دوستان برای یک آخر هفته و بحث در مورد یک موضوع، پیشرفت زیادی کنید.
اما وقتی سعی میکنید ایده را روی کاغذ بیاورید، مجبورید آن را به شکل منسجم و بدون نقاط ضعف پنهان بیان کنید — و این بسیار ارزشمند است.
محدودیتی که من دوست دارم به دیگران بدهم این است: نوشته باید آنقدر کوتاه باشد که بتوانید عکس آن را از طریق موبایل برایم بفرستید.
البته شاید این برای برخی ایدههای مهم بیش از حد محدودکننده باشد — اما من کاملاً با شما موافقم که کوتاهنویسی حیاتی است.
بخش زیادی از نوشتههای من از گفتگوها الهام گرفته میشود. معمولاً به صورت تودهای درهم از ایدهها شروع میشود و سپس نوشتن به من کمک میکند آنها را نظم دهم. من نوشتن را فرآیندی بسیار خلاقانه میدانم که در نهایت باید به اصل و هسته مطلب برسد. بهترین حالت برایم این است که جلوی یک مانیتور بزرگ بنشینم، در حالی که کسی اطرافم نباشد. برای من، نوشتن بیشتر شبیه خرد کردن سنگ است تا باز کردن گره! این فرآیند بیشتر درباره حذف چیزهای اضافی است تا گشودن چیزی. وقتی ایدههای مختلفی دارم که با هم برخورد میکنند، کمکم به هسته اصلی مطلب میرسم.
اگر قرار باشد کتابی بنویسم، احتمالاً پاسخی خواهد بود به افرادی که میپرسند: "چه کتابی درباره هوش مصنوعی بخوانم؟" ساختار کتاب این خواهد بود:
- زمینهتاریخی انقلابهای تکنولوژیک گذشته
- شباهتها و تفاوتهای این انقلاب
- نحوه کارکرد واقعی این فناوری
- کاربردهای ممکن در حال حاضر
- تأثیرات کوتاهمدت بر زندگی مردم
- امکانهای پیشرو در پنج سال آینده
- تصویر بزرگتر و معنای آن برای همه ما
در واقع، همین سوال دلیل اصلیای است که کتاب نمینویسم! هنوز وقت نکردهام به اندازه کافی در این مورد فکر کنم و بعید میدانم در آینده نزدیک چنین کاری انجام دهم.
من در دوران کودکیام آنلاین بزرگ شدم و همیشه... نمیدانم، انگار که هرگز دکمه Shift را رها نکردهام! اگر متنی بنویسم که حس مقاله مدرسه دارد، هنوز هم تمام آن را با حروف بزرگ مینویسم. اخیراً متنی 20 صفحهای نوشتهام که میتواند یک پست وبلاگی باشد، اما برای ویرایش وقت نداشتم. با این حال، خودِ نوشتنش جالب بود.
ویرایش واقعاً کار پرزحمتی است. جمله خوبی از دیوید اگیلوی شنیدهام: "من نویسنده وحشتناکی هستم، اما ویراستار فوقالعادهای هستم." ویرایش مهارت واقعی و سختی است، مخصوصاً وقتی پای کار خودتان در میان باشد. برای اسناد داخلی، معمولاً ویرایش خاصی انجام نمیدهم. معمولاً یک بار مینویسم و اگر وقت اضافه داشته باشم، یک بار میخوانم و سپس ارسال میکنم. وقتی تیمهای زیادی داریم که باید درباره مسیری توافق کنند، نوشتن فوقالعاده ارزشمند است. ما فرهنگ "سند-محور" قویای داریم که فکر میکنم چیز خوبی است.
این فرهنگ از قبل در شرکت وجود داشت و مربوط به فرهنگ آکادمیک محققانی است که اینجا را راه انداختند.
بزرگترین درسی که گرفتم این است که "بیان واضح" در درخواستهای YC چقدر نادر است. حتی وقتی تأکید میکنیم که این موضوع چقدر مهم است، باز هم میبینیم افرادی که نمیتوانند در درخواست YC خود را به وضوح بیان کنند، معمولاً در مدیریت شرکت، توضیح به تیم، سرمایهگذاران و مشتریان نیز مشکل دارند. بخش بزرگی از کار یک بنیانگذار، مبلغ بودن است و بدون ارتباط واضح، نمیتوان مبلغ مؤثری بود.
من معتقدم به اشتراک گذاری دانش درباره نحوه راهاندازی استارتاپ، یک پیروزی خالص برای جهان است. البته این مهمترین بخش کار YC نیست - حمایت فردی، منتورینگ و شبکهسازی مهمتر هستند - اما به اشتراک گذاری دانش کاری است خوب و نسبتاً آسان. بخش بزرگی از فلسفه YC، تشویق بنیانگذاران به بلندپروازتر بودن و دنبال کردن چیزی است که به آن باور دارند. این نگرش در شرکت ما هم وجود دارد.
به این فکر میکنم که چطور میتوانم از ChatGPT استفاده کنم تا نوشتن را با حجم بیشتر و ریسک کمتر انجام دهم. الان نوشتن یک متن 10 صفحهای برایم کاری عظیم به نظر میرسد که نیاز به انرژی و ساعات متمرکز دارد. اگر ChatGPT بتواند این مانع را کاهش دهد، واقعاً جالب خواهد بود.
یکی از کارهای جالب، درخواست بازنویسی متن به سبک نویسندگان مختلف است. نسخههای آینده GPT در این زمینه بسیار تواناتر خواهند بود. میتوان شخصیتهای مختلفی ایجاد کرد - حتی شخصیتهایی که بر اساس افراد واقعی نیستند - و این میتواند به فرآیند خلاقیت کمک کند.
امیدوارم ChatGPT و نسخههای آینده آن به ما امکان انجام کارهایی را بدهند که قبلاً نمیتوانستیم انجام دهیم، به ایدههایی فکر کنیم که قبلاً نمیتوانستیم بیاندیشیم، و خلاقتر از گذشته باشیم. مردم در استفاده از ابزارهای جدید بسیار ماهر میشوند و این قلمرو امکانات انسانی را گسترش خواهد داد.
یکی از چیزهایی که در موردتان تحسین میکنم، عمدی بودن شما در انتخاب چیزی است که روی آن کار میکنید. کنجکاوم بدانم چطور تصمیم گرفتید روی AGI کار کنید و فرآیند تجسم این تمرکز چگونه بود.
ایدهها معمولاً به صورت شوخی یا ایدههای کمی مسخره شروع میشوند. امروز کار روی AGI برای من تصمیمی بدیهی است، اما در آن زمان مانند رویایی دستنیافتنی به نظر میرسید.
ایدههای خوب معمولاً بسیار شکننده هستند. ارزش فوقالعادهای در پیدا کردن روشی برای نکشتن ایدههای شکننده اما بالقوه بزرگ وجود دارد. این به نحوه تفکر شما، فرآیند تصمیمگیریتان و افرادی که با آنها surround میشوید برمیگردد. نوع خاصی از سمیت وجود دارد که باید از آن اجتناب کرد: افرادی که آنقدر باهوش هستند که میدانند چرا هر ایده بزرگی بد است! در روزهای اولیه، مهمترین چیز این است که به طور ناخواسته ایدههای خوب را نکشید.
برای من، مهمترین جنبه نوشتن، نقش آن به عنوان "تفکر بیرونی" و ابزاری برای سازماندهی ایدههای مبهم است. من همیشه شگفتزده میشوم که چطور نوشتن - حتی اگر فقط برای خودتان یا یک گروه کوچک باشد - به شفافسازی افکار کمک میکند. این فرآیند، ایدهها را به گونهای تیز و واضح میکند که صرف فکر کردن در طی یک پیادهروی طولانی نمیتواند به آن برسد. وقتی مجبورید افکارتان را واقعاً روی کاغذ بیاورید، پنهان کردن تفکر آشفته و نامرتب بسیار سختتر میشود.
فرآیند شکلگیری OpenAI
در روزهای اولیه OpenAI، فرآیند برنامهریزی ما شامل مراحل مختلفی بود: صحبت با افراد زیاد، جمعآوری ایدهها، نوشتن و بازنویسی. ما برنامههای مختلفی مینوشتیم و بلافاصله متوجه میشدیم که برخی از آنها اصلاً منطقی نیستند. تفاوت بزرگی بین گفتن "بیایید AGI بسازیم" در یک گفتگوی دوستانه و ارائه یک برنامه منسجم و کامل وجود دارد.
نوشتن به ما کمک کرد تا گزینههای مختلف را بررسی کنیم - از جمله این که آیا باید به یک آزمایشگاه تحقیقاتی دانشگاهی بپیوندیم یا نه. امروز این تصمیمات بدیهی به نظر میرسند، اما در آن زمان اصلاً اینطور نبود. در نهایت، وقتی چیزی مینویسید که به اندازه کافی معتبر به نظر میرسد، میتوانید آن را با دیگران به اشتراک بگذارید. دیدن ایدهها روی کاغذ، واکنش متفاوتی ایجاد میکند.
من این کار را با همان دقت اما نه لزوماً به صورت سالانه انجام میدهم. تقریباً هر دو سال یکبار، سندی به نام "برنامه ما" برای OpenAI مینویسم. اولین نسخه 25 صفحه بود و حاصل ساعتها گفتگو و دریافت بازخورد بود. نسخه بعدی 15 صفحه و پس از آن 4 صفحه شد. اکنون فکر میکنم میتوانیم یک نسخه نیمصفحهای داشته باشیم - که این خود نشاندهنده پیشرفت است. تقریباً هر آخر هفته چیزی مینویسم و معمولاً آن را با حدود 10 نفر از همکارانم به اشتراک میگذارم. اخیراً روی متنی کار میکنم که قصد دارم منتشر کنم - درباره این که "اگر فراوانی مبتنی بر هوش مصنوعی داشته باشیم، جهان چگونه به نظر خواهد رسید و چرا این مهم است". اما این اثر هنوز راه زیادی تا تکمیل شدن دارد.
تأثیر هوش مصنوعی بر مهارتهای نوشتن
در جهانی که هوش مصنوعی میتواند بسیاری از کارها را انجام دهد، داشتن ایدههای عالی و دانستن این که "چه میخواهید انجام دهید" بسیار ارزشمند خواهد بود. سلیقه، سبک شخصی و آن چیزی که پل گراهام انجام میدهد، همچنان مهم خواهند بود.
من از ChatGPT به عنوان یک ابزار کمکی استفاده میکنم - مانند یک فرهنگ لغت پیشرفته. وقتی در بیان چیزی مشکل دارم یا نمیتوانم جملهای را روان کنم، از آن کمک میگیرم. اما این ابزار هرگز جایگزین ایدهپردازی نمیشود. این یک ابزار فوقالعاده برای نویسندگان است، نه یک نویسنده.更像 یک همکار یا دستیار تمرین.
داستانی شنیدهام درباره یک استاد نویسندگی که از دانشجویان میخواهد پاراگراف اول رمان خود را بنویسند. دانشجویان معمولاً با متنی پر از استعارههای اغراقآمیز و زبان پیچیده بازمیگردند. سپس استاد از آنها میخواهد با حذف زواید، متن را از 10 صفحه به 1 صفحه کاهش دهند. وقتی این کار انجام میشود، میبینند که در واقع "داستانی" وجود ندارد.
این نشان میدهد که گاهی ما آنقدر بر "زیبانویسی" تمرکز میکنیم که از "داستانگویی" غافل میشویم. از طرف دیگر، برخی آثار پرفروش، داستانهای جذاب اما با نوشتار ضعیف دارند. سوال اینجاست: آیا میتوانیم هر دو را با هم داشته باشیم و چگونه میتوانیم استفاده از این ابزارها را به مردم آموزش دهیم؟
فکر میکنم داستانگویی هنوز نقطه قوت هوش مصنوعی نیست، اما انتظار دارم بهتر شود. اگر مدلها باهوشتر شوند و به طور خاص برای داستانگویی آموزش ببینند، قطعاً پیشرفت خواهند کرد. این کار با ارائه مثالهای زیاد از داستانهای خوب و بد انجام میشود - ما این فرآیند را به خوبی درک میکنیم، فقط هنوز به طور کامل اجرا نکردهایم.
قبلاً فکر میکردم باید به یک مکان خاص بروم و محیط کاملی ایجاد کنم. اما اکنون هر فرصت 11 دقیقهای را غنیمت میشمارم - در پشت ماشین، روی تخت، یا هر جای دیگر. اگر بخواهم متن طولانی بنویسم، سعی میکنم شرایط بهتری فراهم کنم، اما بیشتر نوشتههایم در تکههای کوتاه انجام میشود.
من از ویژگی تبدیل گفتار به متن زیاد استفاده میکنم. با صحبت کردن خلاقیت بیشتری دارم تا با تایپ کردن. البته برای برخی ایدهها، باید بنشینم و تایپ کنم. الگوی معمول من این است: تمام هفته در دفتر، غرق در جلسات و کارها، و سپس آخر هفتهها با بلوکهای زمانی آرام برای تفکر و نوشتن.
من یادداشتبردار پرکاری هستم. پس از آزمون و خطاهای زیاد، به این سیستم رسیدهام:
- از دفترچههای مارپیچی استفاده میکنم چون میتوانم صفحات را به راحتی پاره کنم
- دفترچه باید کاملاً باز شود و روی میز دراز بکشد
- کاغذ باید برای نوشتن مناسب باشد - بسیاری از کاغذها برای نوشتن با خودکار خوب نیستند
- دفترچه باید جیبی باشد تا همه جا بتوانم همراه داشته باشم
برای خودکار هم یا از یونیبال میکرو 5 یا موژی 36/37 با جوهر آبی تیره استفاده میکنم. من هر دو سه هفته یک دفترچه را تمام میکنم. صفحات را پاره میکنم و آنها را روی زمین پخش میکنم تا بتوانم چندین صفحه را همزمان ببینم. نظافتچی ما باید با انبوهی از کاغذهای چروکیده روی زمین کنار بیاید!
برای من، نوشتن در درجه اول یک ابزار برای تفکر است. اگر راه بهتری برای تفکر شفاف پیدا کنم، قطعاً به آن روش تغییر میدهم، اما تاکنون چنین چیزی نیافتهام. هیچ شواهدی ندارم که نشان دهد هوش مصنوعی در حال "کشتن" نوشتن است. بله، مطالب بد زیادی در اینترنت منتشر شده و دانشجویان از هوش مصنوعی برای تکالیفشان استفاده میکنند، اما فکر نمیکنم نویسندگان جدی نگران باشند. پل گراهام نگران نیست که هوش مصنوعی جایگزین او شود.
حتی اگر سیستمی داشته باشیم که بتواند بهتر از انسان بنویسد، فکر میکنم رمانهای پرفروش همچنان توسط انسانها نوشته خواهند شد. وقتی کتاب فوقالعادهای میخوانم، اولین کاری که میکنم این است که درباره نویسنده آن تحقیق میکنم. این ارتباط انسانی و اشتراک تجربه، بخش مهمی از لذت مطالعه است - و فکر میکنم این حس در مورد نوشتههای هوش مصنوعی وجود نخواهد داشت.
https://www.youtube.com/watch?v=6pxmdmlJCG0