خلاصه پادکست طبقه 16، مصاحبه با احمدرضا نخجوانی – اپیزود 141
احمدرضا نخجوانی، مهمون این قسمت ما بود. احمدرضا که سالهای بسیار زیادی در شرکتهای مطرح ایران مثل همکاران سیستم و شاتل با نقشهای مدیریتی کار کرده، در حال حاضر یک شرکت سرمایهگذاری برای بخش خصوصی رو راهبری میکنه. همه اینها رو هم در کنار عشق به پرواز به عنوان خلبان و همینطور استاد پروازه. احمدرضا از چالشهای مختلف برای کارآفرینی، از کمبود منابع قابل اتکا کاربردی برای آموزش، کمبود افراد مشتاق برای تصاحب جایگاههای بالاتر شغلی و مشکلات اقتصادی که سر راه همه اجزای کارآفرینی هست صحبت کرد. بهمون گفت که چطوری شرکت سرمایهگذاریشون سراغ کسبوکارهایی که به کمک نیاز دارن میره و بعد از بهبود ساختارها، فرآیندها، دانش سازمانی و فروش و امثال اینا، ارزش شرکت افزایش پیدا میکنه و نهایتا منجر به سود میشه
محور اصلی گفتوگو حول تجربیات او در مدیریت، شکلگیری شرکتهای مختلف، مفاهیم سرمایهگذاری Private Equity (سرمایهگذاری خصوصی) و موضوع رشد و اسکیل کردن کسبوکارها میچرخد.
احمدرضا نخجوانی خود را بهعنوان فردی معرفی میکند که علاقه زیادی به نوشابه کوکاکولا دارد و حتی برای مصرف آن محدودیتهایی برای خود گذاشته بود. او سابقه طولانی در مدیریت شرکتهای بزرگی مثل شاتل و همکاران سیستم دارد. در حال حاضر در شرکتی به نام "مکس امید" مشغول به کار است که یک شرکت Private Equity است و هدفش سرمایهگذاری در شرکتهایی است که در شرایط بحرانی (Distress) قرار دارند. این شرکت وارد چنین کسبوکارهایی میشود، مدیریت آنها را تغییر میدهد، بازسازی میکند و بعد از بهبود شرایط، از آن کسبوکارها خارج میشود. توضیح میدهد که Private Equity با Venture Capital (VC) تفاوت دارد. VC بیشتر روی استارتاپها و مراحل اولیه کسبوکارها سرمایهگذاری میکند، اما PE معمولاً وارد شرکتهایی میشود که سابقه بیشتری دارند و در مرحله بلوغ یا حتی بحران هستند. او معتقد است که در ایران مفهوم واقعی PE کمتر شناخته شده است و شرکتهای محدودی بهصورت اصولی در این حوزه فعالیت میکنند.
او دربارهی چالشهای پیادهسازی این مدل در ایران صحبت میکند؛ از جمله اینکه مدیریت تغییر در سازمانهای بحرانزده کار بسیار سختی است و نیاز به مدیران با تجربه و شبکه قوی از افراد متخصص در حوزههای مختلف دارد. نخجوانی تأکید میکند که در این شرکتها باید مدیریت اجرایی توسط تیم PE به دست گرفته شود و صرفاً سرمایهگذاری مالی کافی نیست. یکی از موضوعات جالبی که به آن اشاره میکند، این است که بسیاری از سازمانهای بزرگ و موفق دنیا بخش عمدهای از زمان مدیرعامل را به ارتباطات اختصاص میدهند و مدیرعامل باید بیش از ۷۰ درصد وقت خود را صرف شنیدن و ارتباط با مدیران دیگر کند.
در ادامه بحث به اهمیت استفاده از مدلهای مدیریتی عملیاتی مثل EFQM (مدل تعالی سازمانی) و مدل استراتژیک نورتون-کاپلان پرداخته میشود. نخجوانی این مدلها را به شدت توصیه میکند و آنها را بسیار کاربردی میداند. به عقیده او، بسیاری از استارتاپها و سازمانهای کوچک هم میتوانند از این مدلها استفاده کنند. به ویژه EFQM به سازمانها کمک میکند بفهمند چه موضوعاتی در سازمانشان باید تقویت شود و چه اقداماتی در چه حوزههایی باید انجام شود.
وی معتقد است که در مراحل اولیه رشد یک سازمان، فرآیندها خیلی مهم نیستند و تمرکز باید روی نتیجه باشد. اما وقتی سازمان بزرگتر میشود، بدون فرآیندهای صحیح نمیتواند رشد پایدار داشته باشد. او مثالی از پروژهای در استان مازندران میزند که برای توسعه اینترنت در روستاها انجام داده بودند و توضیح میدهد چگونه در آن پروژه به خاطر شرایط اضطراری، رویههای سازمانی را موقتاً کنار گذاشته بودند تا به سرعت نتیجه بگیرند.
در بخشهای دیگر گفتوگو، صحبت به اهمیت دل سپردن و واگذاری کار به دیگران میرسد. نخجوانی تأکید میکند که گاهی اوقات بزرگترین مانع رشد سازمان خود بنیانگذار است و افراد باید یاد بگیرند که از سر راه خودشان کنار بروند و اجازه دهند سازمان به مرحله بعدی برود. نکته مهم دیگر که مطرح میشود این است که بسیاری از افراد موفق در کسبوکار، مثل مدیران شرکتهای بزرگ، بیش از هر چیز مهارت در ساختن تیم دارند. نخجوانی مثالهایی از مدیران بزرگ دنیا مثل جک ولش میزند و توضیح میدهد که مهمترین وظیفه مدیرعامل ساختن تیم و پرورش مدیران است. او همچنین درباره معضل زیاد بودن تعداد منتورها در ایران و ضعف تجربه عملی آنها انتقاد میکند و تأکید دارد که منتور باید کسی باشد که مسیر را طی کرده و واقعاً در میدان عمل تجربه کسب کرده است.
در انتهای گفتوگو بحث به اینجا میرسد که فضای آموزشی ایران، چه در دانشگاهها و چه در سیستمهای مدیریتی، به روز نیست و مدیران باید خودشان دست به یادگیریهای عملی بزنند و مدلهای کاربردی مثل EFQM و Balanced Scorecard را در سازمانهایشان پیاده کنند.
جمعبندی مهم احمدرضا نخجوانی این است که:
- در مراحل ابتدایی، نتیجهگرایی مهمتر از فرآیندگرایی است.
- در سازمانهای بالغ، بدون فرآیند نمیتوان رشد کرد.
- مدیران باید تیمهای قوی بسازند و گاهی خودشان از سر راه سازمان کنار بروند.
- یادگیری مستمر و استفاده از مدلهای مدیریتی کاربردی مثل EFQM ضروری است.
- مدیران باید بخش عمده وقت خود را به شنیدن و ارتباطات اختصاص دهند.