مجید حسینینژاد، گروه علیبابا – 174
مجید حسینینژاد، همبنیانگذار گروه علیبابا (شامل برندهای شناختهشدهای مثل خود علیبابا و جاباما)، از چهرههای تأثیرگذار و کارآفرینان شناختهشده در اکوسیستم استارتاپی ایرانه که صنعت سفر آنلاین رو متحول کرد. مجید داستان پر فراز و نشیب خودش و علیبابا رو بدون تعارف تعریف میکنه: از شروع کار بعد از یک شکست بزرگ مالی با انگیزهی قویِ "نشونت میدم میتونم"، تا چالشهای سخت مسیر، ورشکستگیهای چندباره، و عبور از بحرانهایی مثل کرونا. او از روزهای ابتدایی زندگیاش شروع میکند و از کودکی سخت خود میگوید؛ پدری که در دوران کودکیاش فوت کرد و مادری که در سن کم بیوه شد و مجبور بود با کار زندگی را بگذراند. این کودکی پرتنش، در او شخصیتی جنگجو و باانگیزه ساخت. از سبک مدیریتی خاصش که به "دیکتاتوری مبتنی بر گفتگو" معروفه میگه، از اهمیت بالای توسعه فردی و خودآگاهی در فرهنگ سازمانی علیبابا، و نگاه منحصربهفرد و "منبسط کنندهاش" به چالشها و آینده ایران. میشنویم که این روزها بعد از واگذاری مدیرعاملی علیبابا، بیشتر روی چه مسائلی تمرکز داره.
مجید تعریف میکند که بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه پلیتکنیک و تجربه کارهای بازرگانی موفق در چین، بهخاطر تحریمها و شکستهای مالی، همه داراییهایش را از دست داد و حتی مجبور شد خانه و ماشینهایش را بفروشد. او در آن شرایط تصمیم گرفت علیبابا را راهاندازی کند، بدون اینکه دقیق بداند استارتآپ چیست یا حتی با مفاهیمی مثل UX آشنا باشد. تنها انگیزه او این بود که میخواست به خود و دیگران ثابت کند که میتواند دوباره موفق شود. ایده علیبابا الهامگرفته از تجربهاش با شرکت Ctrip در چین بود.
او تعریف میکند که علیبابا را با سرمایه ناچیز و شرایط بسیار دشوار شروع کرد. حتی توان اجاره خانه را هم نداشت. مسیر رشد علیبابا بسیار پر از فراز و نشیب بود و چندین بار تا مرز ورشکستگی پیش رفتند. در دوران کرونا به جای عقبنشینی، او تصمیم گرفت سرمایهگذاریهای بیشتری انجام دهد، که باعث شد بدهیهای زیادی جمع شود و حتی به جایی رسید که آرزو میکرد کاش به دنیا نیامده بود. اما با روحیه ادامه دادن و همراهی تیمش توانست این بحرانها را پشت سر بگذارد و در نهایت سال ۱۴۰۲ را بهترین سال علیبابا معرفی میکند.
مجید تاکید زیادی بر روی رشد شخصی، خودآگاهی و جلسات مداوم رواندرمانی دارد. او معتقد است شکستهایش تکرار مرگ پدرش است و به نوعی همیشه خود را به سمت تکرار شکست سوق میدهد تا دوباره بتواند از نو شروع کند و به خودش ثابت کند که میتواند. از منظر مدیریتی، او سبک خود را "دیکتاتوری مبتنی بر گفتگو" مینامد؛ یعنی مدیر تصمیمگیرنده نهایی است اما حتماً نظرات تیم را گوش میدهد و به آنها اهمیت میدهد. به گفته خودش هیچوقت رأیگیری نمیکردند اما همیشه نظرات مختلف را میشنید. او باور دارد که مدیران خوب لزوماً علاقهای به مدیریت ندارند و از بین کسانی که کار اجرایی میکنند بهترین مدیران بیرون میآیند.
در ادامه به ماجرای تغییر مدیریت علیبابا اشاره میکند و میگوید که با ورود توحید، مدیرعامل فعلی که از دوستان قدیمی اوست، توانست به شکل مؤثری از علیبابا فاصله بگیرد و تمرکزش را روی کسبوکارهای دیگر بگذارد.
او در بخشی از مصاحبه از اشتباهات خود با صراحت صحبت میکند و اعتراف میکند که بزرگترین آسیبها به شرکت را خودش و مدیران اصلی وارد کردهاند. او به این باور رسیده که اشتباه کردن طبیعی است اما مهم این است که سریع از آنها درس بگیری و تکرارشان نکنی. یکی از نقاط مهم صحبتهای مجید این بود که میگفت علیبابا چند بار واقعا در آستانه ورشکستگی بوده و او حتی در اوج موفقیت هم از تکرار شکست نمیترسیده و میخواسته که دوباره "سنگ را به بالای کوه ببرد" مثل افسانه سیزیف که بارها و بارها تکرار میشود. او معتقد است که موفقیت برایش در همین تکرار و اثبات توانمندی نهفته است.
او همچنین به تأثیر کرونا بر علیبابا اشاره میکند و میگوید که بحران کرونا هرچند باعث تعدیل نیرو شد و چالشهای زیادی برای شرکت ایجاد کرد، اما نهایتاً باعث نجات علیبابا شد و مسیر بازسازی و بهرهوری بالاتر را برایشان رقم زد. در پایان، مجید روی این نکته تاکید میکند که مسیر کارآفرینی همواره همراه با تصمیمهای شهودی است که شاید قابل توضیح نباشند اما برای بنیانگذاران بسیار حیاتی هستند. همچنین معتقد است که استخدام اشتباه میتواند به ضرر هم شرکت و هم کارمند باشد و جدایی بسیاری از افراد از علیبابا به نفع هر دو طرف بوده است.