مربی طرز فکر: من همه چیز را با نه گفتن ساختم
شما دهها هزار دلار بدهی دارید و این موضوع آنقدر احمقانه و کلیشهای به نظر میرسد که حتی از بیان آن خجالت میکشید. اگر ۱۰ یا ۱۵ سال در حرفه خود باشید، اتفاقات جادویی شروع میشوند. من فقط میخواهم همه چیز را بسوزانم. شما یا باید چیزی را تحمل کنید یا از آن لذت ببرید، درست است؟ فکر میکنید چه کسی هستید؟ من روی پلههای کلیسا نشستم و آنقدر گریه کردم که از کارم متنفر بودم و احساس میکردم اگر استعفا دهم، باعث شرمساری خانوادهام خواهم شد. چگونه این تمرکز را حفظ میکنید؟ چگونه مطمئن میشوید کار درستی انجام میدهید و تغییر مسیر نمیدهید؟ آیا درآمدی به آن مرتبط است؟ آیا سودی به همراه دارد؟ یا از روی ترس عمل میکنید؟
میخواهم با سوالی شروع کنم که در واقع تو در پستی در لینکدین درباره آن نوشتی: "چگونه ۲۰۲۵ را به بهترین سال زندگیام تبدیل کنیم و اصول آن چیست؟" چطور این اصول برایت پیش رفته؟ سال ۲۰۲۵ چطور بوده؟
تا الان سالی پر از تحول برای من بوده و واقعاً فوقالعاده است، چون احساس میکنم وارد فاز جدیدی از زندگی شدهام که پر از آرامش و بازیگوشی است. من همیشه آدم بازیگوشی بودهام و به روشهای غیرمنتظرهای برای خودم ظاهر میشوم که حس خوبی دارد. پس تا الان همه چیز خوب بوده. میتوانی برخی از اصولی که الان برایت کار میکنند را به اشتراک بگذاری؟
به عنوان یک اصل، این است که واقعاً به سیستم عصبیام گوش دهم و ببینم چه چیزی برایم "بله" بزرگ است و چه چیزی "نه" بزرگ. من حرفهام را با این ذهنیت ساختم که "من این هدف را دارم و هر کاری لازم باشد انجام میدهم تا به آن برسم." این عالی و زیبا بود، اما بعد از سالها دنبال کردن این روش، به نقطهای رسیدم که احساس کردم دیگر خوب نیست. چیزهایی که قبلاً به من لذت میدادند، مثل نشستن پشت کامپیوتر تمام روز یا کار کردن به روشی خاص، حالا برایم خستهکننده شده و به مرز فرسودگی رسیدهام. حالا اصل من این است که به درونم گوش دهم، کمی سرعت را کم کنم و از خودم بپرسم: "این ایده، چه برای یک محصول، خدمات، استخدام یا حتی در زندگی شخصی، چه حسی به سیستم عصبیام میدهد؟" اگر احساس ترس، تنش یا ناراحتی کنم، پاسخ من "نه" است.
به نظرت این اصل برای کسی که تازه کارش را شروع کرده هم قابل اجرا است؟
بله، فکر میکنم این سوال بسیار هوشمندانهای است و پاسخش این است که باید به آن نیروی درونی اعتماد کنی. وقتی من کسبوکارم را شروع کردم، از هیجان و اشتیاق برای ایجاد تغییر در زندگی دیگران انگیزه میگرفتم، اما در پسزمینه، ترس از شکست هم وجود داشت. من کارم را در وال استریت شروع کردم، اما بعد از مدتی فهمیدم که اینجا جای من نیست. یک روز روی پلههای کلیسا نشستم و گریه کردم. به پدرم زنگ زدم و او به من گفت: "رازی در زندگی وجود دارد: باید کاری را پیدا کنی که دوست داری، چون قرار است ۴۰ یا ۵۰ سال کار کنی." این جمله به من انگیزه داد تا مسیرم را تغییر دهم.
حالا سوال اینجاست: چگونه تمرکزمان را حفظ کنیم و مطمئن باشیم کار درستی انجام میدهیم؟ پاسخ این است که باید عاشق کاری باشی که انجام میدهی و به آن اعتقاد داشته باشی. اگر بعد از یک سال هنوز نتیجهای نگرفتی، از خودت بپرس: "آیا حاضر هستم زمان و انرژی بیشتری صرف کنم، حتی اگر ممکن است نتیجه ندهد؟" اگر به دنبال درآمد تضمینی هستی، برو یک شغل ثابت پیدا کن. اما اگر عاشق کارت هستی و فکر میکنی میتواند تو را به فرد بهتری تبدیل کند، ادامه بده.
در نهایت، این را به خاطر بسپار: بسیاری از افرادی که در شبکههای اجتماعی ادعا میکنند موفقاند، ممکن است دروغ بگویند. من افرادی را دیدهام که ظاهری درخشان دارند، اما در باطن مشکلات زیادی دارند. پس به هر چیزی که میبینی یا میشنوی اعتماد نکن. اگر به ایده، محصول یا خدمات خودت اعتقاد داری، هر کاری که لازم است انجام بده تا به آن فرصت رشد بدهی.