مهدی یعقوبی

ایلان ماسک: هوش مصنوعی دیجیتال، زندگی چند سیاره‌ای، چگونه مفید باشیم.

ما در بسیار بسیار ابتدایی‌ترین مرحله از "انفجار بزرگ هوش" قرار داریم. اینکه یک تمدن چندسیاره‌ای شویم، به‌طور چشمگیری احتمال عمر طولانی‌تری برای تمدن، هوشیاری یا هوشمندی – هم زیستی و هم دیجیتالی – را افزایش می‌دهد. فکر می‌کنم به هوشمندی برتر دیجیتال بسیار نزدیک هستیم. اگر امسال رخ ندهد، حتماً سال آینده اتفاق خواهد افتاد.

اِلون، خوش آمدید به AI Startup School. واقعاً مفتخریم که امروز اینجا هستید. از فضاهای اکسپِیس، تسلا، نِورالینک، اِکس‌ای‌آی و بسیاری دیگر... آیا لحظه‌ای در زندگی‌تان بود که گفتید: «باید چیزی بزرگ بسازم»؟ و چه چیزی آن کلید را برای شما فعال کرد؟

اِلون ماسک: خب، در ابتدا فکر نمی‌کردم چیز بزرگی بسازم. من فقط می‌خواستم چیزی مفید بسازم، اما فکر نمی‌کردم چیزی خاصاً بزرگ خلق کنم. از دید احتمالی، به نظر می‌رسید که شانس کمی دارد، اما حداقل می‌خواستم تلاش کنم.

شما دارید با اتاقی پر از افراد فنی و مهندس صحبت می‌کنید، بسیاری از برجسته‌ترین محققان هوش مصنوعی نسل جدید. خب، من ترجیح می‌دهم به جای "محقق"، از واژه "مهندس" استفاده کنم. یعنی اگر شکافی در الگوریتم‌های بنیادین ایجاد شود، آن وقت می‌توان آن را تحقیق نامید، در غیر این صورت، مهندسی است.

بیایید خیلی به عقب برگردیم. شما در اتاقی هستید که پر از افراد ۱۸ تا ۲۵ ساله است. سن آنها تمایل به جوان‌تر بودن دارد چون سن بنیانگذاران هر روز کمتر می‌شود. آیا می‌توانید خود را جای آن افراد بگذارید، وقتی خودتان ۱۸ یا ۱۹ ساله بودید، داشتید کدنویسی یاد می‌گرفتید، و حتی اولین ایده‌تان برای Zip2 را داشتید؟ آن زمان برای شما چگونه بود؟

اِلون ماسک: بله، در سال ۱۹۹۵ با یک انتخاب رو به رو بودم: یا تحصیلات تکمیلی و دکتری در دانشگاه استنفورد در رشته علوم مواد، که در واقع روی خازن‌های فوق‌العاده برای استفاده در خودروهای برقی کار می‌کردم و تلاش داشتم مشکل محدودیت برد خودروهای برقی را حل کنم، یا اینکه در چیزی شرکت کنم که بیشتر مردم هرگز اسمش را نشنیده بودند: اینترنت.

با استاد راهنمایم، بیل نیکس در رشته علوم مواد صحبت کردم و گفتم: «می‌شود یک ترم را به تعویق بیندازم؟ چون احتمالاً این کار شکست می‌خورد و بعد باید برگردم و دوباره دانشجو شوم.» او گفت: «احتمالاً آخرین باری است که با هم صحبت می‌کنیم.» و درست گفت.

اما من فکر می‌کردم احتمال شکست بیشتر است، نه موفقیت. در سال ۱۹۹۵، اولین یا یکی از اولین سرویس‌های نقشه، مسیریابی، صفحه‌های سفید و زرد اینترنتی را نوشتم. خودم شخصاً کد آن را نوشتم و حتی از وب‌سرور استفاده نکردم. فقط به پورت مستقیم دسترسی داشتم، چون نمی‌توانستم یک خط T1 بخرم.

دفتر اولیه ما در خیابان شرمن در پالو آلتو بود. یک ISP در طبقه زیر ما بود. من یک سوراخ از کف دفتر تا طبقه پایین کردم و یک کابل زمینی مستقیم به ISP وصل کردم.

برادرم به من پیوست و همکار دیگرم، گرِگ کری، که متأسفانه درگذشته است. ما حتی نمی‌توانستیم مکانی برای زندگی اجاره کنیم، بنابراین فقط در دفتر می‌خوابیدیم. دوش ما را هم در YMCای روی خیابان پیج میلینو می‌گرفتیم.

در نهایت شرکتی مفید ساختیم، Zip2. در ابتدا. ما فناوری نرم‌افزاری بسیار خوبی ساختیم، اما تا حدی توسط شرکت‌های رسانه‌ای قدیمی محدود شدیم؛ نیویورک تایمز و دیگران سرمایه‌گذار، مشتری و عضو هیئت مدیره بودند. آنها مدام می‌خواستند نرم‌افزار ما را به روش‌هایی استفاده کنند که هیچ معنایی نداشت. من می‌خواستم مستقیماً به مصرف‌کننده بروم. داستان طولانی است، اما در مورد Zip2 زیاد وقت نمی‌گذارم. من فقط می‌خواستم چیزی مفید در اینترنت بسازم. چون دو انتخاب داشتم: یا دکتری بخوانم و نگاه کنم که دیگران اینترنت را می‌سازند، یا خودم به نحوی کوچک در ساخت اینترنت شرکت کنم. فکر کردم: خب، اگر هم شکست خوردم، می‌تونم برگردم و دوباره دانشجو شوم.

در نهایت این کار تقریباً موفق بود. برای ۳۰۰ میلیون دلار فروخته شد، که در آن زمان مبلغ بسیار زیادی بود. امروزه، به نظر می‌رسد حداقل پیشنهاد برای یک استارتاپ هوش مصنوعی یک میلیارد دلار است. انقدر یک‌شاخی (یونیکورن) داریم که انگار یک گله از آنها وجود دارد. (یونیکورن به شرکتی با ارزش یک میلیارد دلار گفته می‌شود.) از آن زمان تورم زیادی رخ داده است.

آره، امروزه سطح هیجان و توجه به هوش مصنوعی بسیار شدید است. شرکت‌هایی را می‌بینید که کمتر از یک سال سن دارند و ارزشی معادل یک یا چند میلیارد دلار دارند. البته ممکن است در برخی موارد توجیه‌پذیر باشد. اما ارزش‌گذاری‌هایی که می‌بینیم، واقعاً حیرت‌انگیز است.

راستش، من خیلی خوشبین هستم. فکر می‌کنم مردم این اتاق، ارزش زیادی خواهند آفرید. چیزی که باید توسط میلیارد‌ها نفر در جهان استفاده شود. ما هنوز فقط روی سطح آن حک می‌زنیم.

از داستان اینترنتتان خوشم آمد. حتی در آن زمان، شما شبیه مردم این اتاق بودید. روسای شرکت‌های رسانه‌ای قدیمی به شما نگاه می‌کردند مثل کسی که اینترنت را می‌فهمد. امروز، دنیای شرکتی و بزرگی که هوش مصنوعی را نمی‌فهمد، به مردم این اتاق نگاه خواهد کرد تا بفهمند چه اتفاقی در حال رخ دادن است.

به نظر شما چه درس‌های ملموسی وجود دارد؟ به نظر می‌رسد یکی از آنها این است: کنترل هیئت مدیره را از دست ندهید یا حداقل وکیل خوبی داشته باشید.

اِلون ماسک: خب، در اولین استارتاپم، بزرگترین اشتباه این بود که سهام و کنترل بیش از حدی به شرکت‌های رسانه‌ای قدیمی داده شد. آنها از طریق عینک رسانه‌های قدیمی به چیزها نگاه می‌کردند و می‌خواستند ما کارهایی انجام دهیم که از دیدگاه فناوری جدید، معنا نداشت.

باید بگویم، در ابتدا قصد تأسیس شرکت را نداشتم. می‌خواستم در Netscape شغل بگیرم. رزومه‌ام را فرستادم و مارک آندرسن در موردش می‌داند. اما فکر نکنم رزومه‌ام را دیده باشد و هیچ پاسخی ندادند. بعد سعی کردم در لابی Netscape حضور پیدا کنم تا با کسی برخورد کنم، اما آنقدر شرمگین بودم که نتوانستم با کسی صحبت کنم. فکر کردم: «این خنده‌دار است!» پس تصمیم گرفتم خودم نرم‌افزار بنویسم و ببینم چه اتفاقی می‌افتد. اصلاً این ایده از این جهت نبود که بخواهم شرکتی تأسیس کنم، فقط می‌خواستم به نحوی در ساخت اینترنت شرکت کنم. از آنجا که نتوانستم شغلی در یک شرکت اینترنتی پیدا کنم، مجبور شدم خودم یک شرکت اینترنتی تأسیس کنم.

هوش مصنوعی آینده را به شکلی عمیق تغییر خواهد داد که تصورش سخت است. اگر چیزها خراب نشود و هوش مصنوعی همه ما و خودش را نکشد، در نهایت به اقتصادی خواهیم رسید که نه تنها ده برابر اقتصاد فعلی، بلکه اگر تمدن ما یا بیشتر فرزندان ماشینی ما به سطح تمدنی نوع ۲ یا بالاتر برسد، صحبت از اقتصادی هزاران یا حتی میلیون‌ها برابر بزرگتر از اقتصاد امروز خواهد بود.

راستش، وقتی در واشنگتن دی سی بودم و زیاد مورد انتقاد قرار می‌گرفتم به خاطر حذف تخلفات و فساد، حس کمی شبیه این داشتم: انگار ساحل کثیف است، سوزن، مدفوع و زباله دارد و شما می‌خواهید آن را تمیز کنید، اما در همان حال یک موج تسونامی ۳۰۰ متری در راه است. پس تمیز کردن ساحل چقدر اهمیت دارد؟ چندان زیاد نه.

خوشحالیم که دوباره به "مأموریت اصلی" بازگشته‌اید. بسیار مهم است. بله، دوباره به مأموریت اصلی. ساخت فناوری، کاری که دوست دارم. واقعاً همه چیز پر سر و صداست. نسبت سیگنال به نویز در سیاست وحشتناک است. من در سان‌فرانسیسکو زندگی می‌کنم، پس نیاز نیست دوباره به من بگویید. دی سی جایی است که همه چیز سیاست است، اما اگر بخواهید راکت بسازید، ماشین طراحی کنید یا نرم‌افزاری بنویسید که به درستی کامپایل و اجرا شود، باید به حداکثر به دنبال حقیقت باشید. در غیر این صورت، نرم‌افزار یا سخت‌افزار شما کار نخواهد کرد. ریاضیات و فیزیک داوران سختی هستند. من عادت دارم در محیطی زندگی کنم که به حداکثر به دنبال حقیقت باشد، و این قطعاً سیاست نیست. خوشحالم که دوباره به فناوری بازگشته‌ام.

باز هم به لحظه Zip2 برگردیم. شما صدها میلیون دلار پول داشتید، یا بهتر بگوییم خروجی به ارزش صدها میلیون دلار داشتید. من ۲۰ میلیون دلار گرفتم. خب، پس مشکل پول حداقل حل شد. و شما این پول را دوباره سرمایه‌گذاری کردید در X.com که بعداً به پِی‌پال تبدیل شد و Confinity.

اِلون ماسک: بله، من همه مهره‌ها را روی میز گذاشتم. بسیاری از افراد این کار را نمی‌کنند. بسیاری از مردم این اتاق باید این تصمیم را بگیرند. چه چیزی شما را واداشت که دوباره وارد رینگ شوید؟

فکر می‌کردم در Zip2 فناوری فوق‌العاده‌ای ساخته‌ایم، اما هرگز واقعاً استفاده نشد. از دید من، فناوری بهتری نسبت به مثلاً یاهو داشتیم، اما توسط مشتریان ما محدود شد. من می‌خواستم کاری انجام دهم که تحت فشار مشتریان نباشد، بلکه مستقیماً به مصرف‌کننده برسد. این همان چیزی بود که در نهایت X.com و پِی‌پال شد. ترکیب Confinity و X.com، پِی‌پال را ساخت و شاید از هر چیز دیگری در قرن ۲۱ شرکت‌های بیشتری ایجاد کرده باشد. آدم‌های بااستعداد زیادی در این دو شرکت بودند.

من فقط احساس می‌کردم در Zip2 کمی بال‌هایمان بریده شد. فکر کردم: «خب، اگر بال‌هایمان بریده نشود و مستقیماً به مصرف‌کننده برسیم، چه می‌شود؟» و این همان چیزی بود که پِی‌پال شد.

از آن چک ۲۰ میلیون دلاری که برای سهم من از Zip2 آمد، در آن زمان در خانه‌ای با چهار هم‌اتاقی زندگی می‌کردم و حدود ۱۰ هزار دلار پول داشتم. چک به دستم رسید (راستش از طریق پست!) و مانده حسابم از ۱۰ هزار به ۲۰ میلیون دلار رسید. گفتم: «خب، حالا چی؟» البته باید مالیاتش را هم می‌دادم، اما تقریباً همه آن پول را در X.com سرمایه‌گذاری کردم، همانطور که گفتید، تقریباً همه مهره‌ها را روی میز گذاشتم.

بعد از پِی‌پال، کنجکاو بودم که چرا هنوز کسی را به مریخ نفرستاده‌ایم. روی وبسایت ناسا رفتم تا ببینم چه زمانی انسان‌ها به مریخ می‌روند، اما هیچ تاریخی وجود نداشت. فکر کردم شاید فقط پیدایش سخت باشد، اما واقعیت این بود که هیچ برنامه واقعی برای فرستادن انسان به مریخ وجود نداشت.

در بزرگراه لانگ آیلند بودم با دوستم دیر رسی، هم‌کلاسی دانشگاهی‌ام. او از من پرسید بعد از پِی‌پال چه کار می‌خواهم بکنم. گفتم: «نمی‌دانم، شاید کاری فضایی و خیرخواهانه انجام دهم.» چون فکر نمی‌کردم بتوانم کار تجاری در فضا انجام دهم، چون به نظر می‌رسید این فقط کار ملت‌هاست.

اما کنجکاو بودم که چه زمانی به مریخ می‌رویم. همان موقع بود که فهمیدم هیچ چیزی در وبسایت ناسا نیست. شروع به تحقیق کردم. (البته خیلی خلاصه می‌گویم.)

اولین ایده‌ام این بود که یک مأموریت خیرخواهانه به مریخ داشته باشم به نام "زندگی به سمت مریخ" (Life to Mars). یک گلخانه کوچک با بذر و ژل مواد مغذی خشک شده بفرستیم، روی مریخ فرود بیاید، ژل را آب‌دهی کنیم و سپس یک تصویر فوق‌العاده از گیاهان سبز روی پس‌زمینه قرمز داشته باشیم.

برای مدت طولانی متوجه نبودم که "money shot" اشاره به پورنو دارد! اما مهم این بود که این تصویر بزرگ، مردم و ناسا را الهام بخشد تا انسان به مریخ بفرستند.

با کسب اطلاعات بیشتر، متوجه شدم که مشکل این نیست که اراده کافی برای رفتن به مریخ وجود ندارد، بلکه راهی برای انجامش بدون شکستن بودجه وجود ندارد، حتی بودجه ناسا. از همین رو تصمیم گرفتم اِکسپِیس را تأسیس کنم تا فناوری راکت را پیش ببرم تا بتوانیم انسان را به مریخ بفرستیم. این در سال ۲۰۰۲ بود.

در ابتدا قصد تأسیس شرکت را نداشتم. فقط می‌خواستم کاری جالب و ضروری برای بشریت انجام دهم. اما مثل یک گربه که یک نخ را می‌کشد، یک سری اتفاقات می‌افتد و در نهایت می‌بینی که این می‌تواند یک کسب‌وکار بسیار سودآور باشد.

البته الان است، اما پیش از آن هیچ مثال موفقی از یک استارتاپ راکت وجود نداشت. چند تلاش برای ایجاد شرکت تجاری راکت شد و همه شکست خوردند. بنابراین، شانس موفقیت اِکسپِیس را کمتر از ۱۰ درصد تخمین زدم، شاید ۱ درصد. اما اگر یک استارتاپ این کار را نکند، قطعاً از شرکت‌های بزرگ دفاعی نیست، چون آنها فقط با دولت هماهنگ هستند و دولت فقط می‌خواهد کارهای معمولی انجام دهد. پس یا از یک استارتاپ می‌آید یا اصلاً اتفاق نمی‌افتد.

پس شانس کوچکی برای موفقیت بهتر از هیچ شانسی است. اِکسپِیس را در اواسط ۲۰۰۲ تأسیس کردم با انتظار شکست. گفتم احتمالاً ۹۰ درصد شانس شکست داریم. حتی وقتی نیرو جذب می‌کردم، نمی‌گفتم که موفق خواهیم شد. می‌گفتم: «احتمالاً خواهیم مرد، اما یک دوازدهم شانس داریم که نمیریم. این تنها راهی است که می‌توانیم انسان را به مریخ بفرستیم و فناوری را پیش ببریم.»

در نهایت، مهندس ارشد راکت شدم نه به خاطر تمایل، بلکه چون نمی‌توانستم کسی خوب استخدام کنم. هیچ یک از مهندسان ارشد خوب نمی‌خواستند بیایند چون فکر می‌کردند خیلی پرخطر است و شما خواهید مرد. سه پرواز اول ما شکست خورد. یک تجربه یادگیری بود. اما پرواز چهارم موفق بود. اگر پرواز چهارم موفق نبود، پولی نداشتم و پرده تمام می‌شد. خیلی نزدیک بود. اگر چهارمین پرواز فالکون موفق نمی‌شد، پرده تمام می‌شد و ما هم به گورستان استارتاپ‌های راکتی می‌رفتیم. پس تخمین من از شانس موفقیت دور از واقعیت نبود. ما با یک مو خیس موفق شدیم.

تسلا همزمان در حال انجام بود. سال ۲۰۰۸ سال سختی بود. در اواسط ۲۰۰۸، سومین پرواز اِکسپِیس شکست خورد. سومین شکست متوالی. جذب سرمایه تسلا هم شکست خورد. تسلا سریعاً ورشکسته می‌شد. واقعاً تاریک بود.

در آن زمان بسیاری می‌گفتند: «اِلون فقط یک بچه نرم‌افزاری است. چرا روی سخت‌افزار کار می‌کند؟» درست است. می‌توانید مقالات آن زمان را هنوز آنلاین پیدا کنید. همیشه مرا "بچه اینترنتی" می‌نامیدند. "بچه اینترنتی که دارد شرکت راکت تأسیس می‌کند" — به نظر نمی‌رسید فرمولی برای موفقیت باشد. من به آنها عکس‌العمل نمی‌دهم. واقعاً به نظر غیرمحتمل می‌رسید و من هم می‌پذیرم که غیرمحتمل بود.

اما خوشبختانه پرواز چهارم موفق شد و ناسا به ما قراردادی برای تأمین ایستگاه فضایی داد. فکر کنم این در ۲۲ دسامبر یا حدود آن بود، تقریباً قبل از کریسمس. چون حتی موفقیت چهارمین پرواز کافی نبود. ما به یک قرارداد بزرگ نیاز داشتیم تا زنده بمانیم. وقتی تیم ناسا به من خبر دادند، من واقعاً گفتم: «دوستتان دارم!» که معمولاً چیزی نیست که از آنها بشنوید، چون معمولاً خیلی جدی هستند. اما من گفتم: «راستی، این شرکت را نجات داد!»

و سپس، جذب سرمایه تسلا را در آخرین ساعت از آخرین روز ممکن بستیم: ۶ بعدازظهر ۲۴ دسامبر ۲۰۰۸. اگر آن جذب سرمایه بسته نمی‌شد، دو روز بعد از کریسمس حقوق کارکنان برگشت می‌خورد.

پس پایان ۲۰۰۸ واقعاً پر از استرس بود.

با تجربه پِی‌پال و Zip2، وارد شدن به این استارتاپ‌های سخت‌افزاری سنگین، یکی از خطوط اصلی شما جذب هوشمندترین افراد در آن حوزه‌ها بوده است. مردم این اتاق، بعضی‌ها هنوز حتی یک نفر را مدیریت نکرده‌اند. تازه کار خود را شروع کرده‌اند. به نسخه جوان‌تر خود چه چیزی می‌گفتید؟

اِلون ماسک: من فکر می‌کنم باید سعی کنید تا حد ممکن مفید باشید. به نظر ساده می‌آید، اما واقعاً خیلی سخت است که برای انسان‌ها مفید باشید، به‌ویژه برای تعداد زیادی از آنها. اندازه «کار واقعی» مثل فیزیک است: کار = نیرو × جابجایی. یعنی مفید بودن شما × تعداد افرادی که به آنها کمک کرده‌اید. انجام این کار بسیار سخت است.

اگر به دنبال انجام «کار واقعی» باشید، شانس موفقیت شما خیلی بیشتر می‌شود. نه به دنبال شهرت باشید، به دنبال کار باشید.

چگونه بفهمیم کار واقعی است؟ آیا از بیرون مشخص است؟ مثل تأثیر محصول روی مردم؟ برای شما چیست وقتی به دنبال استخدام افراد هستید؟

در مورد محصول نهایی، فقط باید بپرسید: اگر این چیز موفق شود، چقدر به چند نفر مفید خواهد بود؟ این همان چیزی است که منظورم است.

و سپس، چه رئیس شرکت باشید یا نقش دیگری داشته باشید، هر کاری لازم است انجام دهید تا موفق شوید. همیشه اغراق خود را بشکنید. مسئولیت را درونی کنید.

یکی از شکست‌های بزرگ این است که نسبت اغراق به توانایی شما خیلی بالا برود. اگر این نسبت خیلی بالا برود، حلقه بازخورد شما با واقعیت قطع می‌شود. در اصطلاح هوش مصنوعی، حلقه RL (یادگیری تقویتی) شما شکسته می‌شود. شما نمی‌خواهید حلقه RL خود را بشکنید. پس مسئولیت را درونی کنید، اغراق را به حداقل برسانید و هر کاری باشد، چه بزرگ باشد چه کوچک، انجامش دهید.

دلیلی است که من ترجیح می‌دهم به جای "تحقیق"، از "مهندسی" استفاده کنم. من نمی‌خواهم XAI را "آزمایشگاه" بنامم. فقط یک شرکت می‌خواهم باشد.

هر چیزی که ساده‌تر، رودروتر و ترجیحاً کم‌اغراق‌تر باشد، مسیر بهتری است. می‌خواهید حلقه واقعیت را محکم ببندید. این خیلی مهم است.

شما نماد فکر از اصول اولیه و اولین اصول هستید. چگونه واقعیت را تشخیص می‌دهید؟ این بخش بزرگی از کار شما به نظر می‌رسد. بعضی از مردم، غیرمهندسان یا بعضی روزنامه‌نگاران که هیچ چیز نساخته‌اند، شما را نقد می‌کنند، اما شما دایره‌ای از سازندگان دارید که بسیار باارزش هستند و شما را تحسین می‌کنند. به نظر شما مردم چگونه باید این را رویارویی کنند؟ چه چیزی برای شما جواب داده و به فرزندانتان چه می‌گویید وقتی می‌گویند: «چگونه در این دنیا جای خود را پیدا کنم؟ چگونه واقعیتی بسازم که از اصول اولیه قابل پیش‌بینی باشد؟»

ابزارهای فیزیک فوق‌العاده مفید هستند تا در هر زمینه‌ای پیشرفت کنید. "اولین اصول" یعنی چیزها را به اجزای بنیادین و درست‌ترین عناصر شکسته و از آنجا به بالا استدلال کنید، نه اینکه با تحلیل یا تشبیه استدلال کنید.

چیزهای ساده مثل "فکر کردن در حد" — یعنی اگر چیزی را به حداقل یا حداکثر برسانید، بسیار مفید است. من از همه ابزارهای فیزیک استفاده می‌کنم. آنها در هر زمینه‌ای کاربرد دارند. این واقعاً یک ابرقدرت است.

مثلاً در مورد راکت: چقدر باید یک راکت هزینه داشته باشد؟ روش معمول این است که به هزینه تاریخی راکت‌ها نگاه کنید و فرض کنید هر راکت جدید باید قیمتی مشابه داشته باشد. اما از دید اولین اصول: مواد تشکیل‌دهنده راکت را نگاه کنید — آلومینیوم، مس، فیبرکربن، فولاد و غیره. وزن راکت چقدر است؟ هر ماده چقدر وزن دارد؟ قیمت مواد خام به ازای هر کیلوگرم چقدر است؟ این کف واقعی قیمت راکت را تعیین می‌کند. قیمت نهایی نمی‌تواند کمتر از قیمت مواد خام باشد.

در می‌یابید که مواد خام یک راکت فقط ۱ تا ۲ درصد از هزینه تاریخی راکت‌ها را تشکیل می‌دهد. پس باید تولید بسیار ناکارآمد باشد. این یک تحلیل از اولین اصول برای بهینه‌سازی هزینه راکت است. و این هنوز قبل از قابلیت استفاده مجدد است.

مثال هوش مصنوعی: سال گذشته وقتی می‌خواستیم یک خوشه سوپررایانه برای آموزش بسازیم، به تأمین‌کنندگان رفتیم و گفتیم نیاز به ۱۰۰ هزار H100 داریم تا بتوانیم آموزش را به صورت هماهنگ انجام دهیم. تخمین آنها ۱۸ تا ۲۴ ماه بود. ما گفتیم: «ما باید این کار را در ۶ ماه انجام دهیم، وگرنه رقابتی نخواهیم بود.»

سپس این کار را تجزیه کردیم: چه چیزهایی لازم داریم؟ ساختمان، برق، خنک‌کنندگی. نمی‌توانستیم ساختمان جدیدی در ۶ ماه بسازیم، پس ساختمانی قدیمی پیدا کردیم در ممفیس که قبلاً محصولات الکترولوکس می‌ساختند.

اما برق ورودی ۱۵ مگاوات بود و ما به ۱۵۰ مگاوات نیاز داشتیم. پس ژنراتور اجاره کردیم و از یک طرف ساختمان ژنراتور گذاشتیم. بعد برای خنک‌کنندگی، حدود یک چهارم ظرفیت خنک‌کننده سیار آمریکا را اجاره کردیم و چیلرها را از طرف دیگر ساختمان قرار دادیم.

اما مشکل حل نشد، چون نوسانات برق در حین آموزش خیلی بزرگ بود. برق می‌توانست در ۱۰۰ میلی‌ثانیه ۵۰ درصد کاهش یابد و ژنراتورها نمی‌توانستند جبران کنند. پس ما باتری‌های تسلا مگاپک را اضافه کردیم و نرم‌افزار آنها را تغییر دادیم تا نوسانات برق را در حین آموزش هموار کنند.

چالش‌های شبکه هم بود. کابل‌کشی برای هماهنگ کردن ۱۰۰ هزار GPU بسیار سخت بود. تقریباً می‌توانم تصور کنم که کسی به شما بگوید: «این مقدار برق را نمی‌توانید داشته باشید.» اما نکته مهم در اولین اصول این است: بپرسید «چرا؟» بررسی کنید، با فرد مقابل بحث کنید و اگر پاسخ قانع‌کننده‌ای نگیرید، قبول نکنید.

فکر می‌کنم این اصول کلی اولین اصول در نرم‌افزار و سخت‌افزار و هر چیزی کاربرد دارند. من فقط مثال سخت‌افزاری می‌زنم.

ما به ما گفتند این غیرممکن است، اما وقتی آن را به اجزای ساختمان، برق، خنک‌کنندگی، هموارسازی برق تقسیم کردیم، توانستیم هر کدام را حل کنیم. شبکه را هم با چهار شیفت ۲۴ ساعته و ۷ روز هفته کابل‌کشی کردیم. من خودم در مرکز داده می‌خوابیدم و خودم کابل می‌کشیدم.

هیچ‌کس قبلاً آموزش هماهنگ ۱۰۰ هزار H100 را انجام نداده بود. شاید امسال انجام شده باشد. بعد آن را دو برابر کردیم به ۲۰۰ هزار واحد.

اکنون در مرکز آموزش ممفیس، ۱۵۰ هزار H100، ۵۰ هزار H200 و ۳۰ هزار GB200 داریم. به زودی ۱۱۰ هزار GB200 دیگر در یک مرکز داده دوم در منطقه ممفیس راه‌اندازی می‌شود.

آیا فکر می‌کنید پیش‌آموزش هنوز کار می‌کند و قوانین مقیاس‌بندی هنوز معتبرند و کسی که این مسابقه را ببرد، بزرگترین و هوشمندترین مدل را خواهد داشت که می‌تواند فشرده‌سازی کند؟

عوامل دیگری هم وجود دارد: استعداد تیم، مقیاس سخت‌افزار و نحوه استفاده از آن. نمی‌توانید فقط یک عالمه GPU سفارش دهید و آنها را وصل کنید. باید تعداد زیادی GPU داشته باشید که به صورت پایدار و هماهنگ آموزش ببینند. همچنین دسترسی منحصربه‌فرد به داده مهم است. توزیع هم اهمیت دارد: مردم چگونه به هوش مصنوعی شما دسترسی پیدا می‌کنند؟

همانطور که بسیاری گفته‌اند، به نظر می‌رسد داده‌های انسانی برای پیش‌آموزش تمام شده‌اند. به ویژه داده‌های باکیفیت. پس باید داده‌های مصنوعی ایجاد کنید و بتوانید دقت داده‌های مصنوعی را بررسی کنید: آیا این داده واقعی است یا توهمی که با واقعیت تطابق ندارد؟ بنابراین، تثبیت در واقعیت چالش‌برانگیز است. اما الان در مرحله‌ای هستیم که تمرکز زیادی بر داده‌های مصنوعی است.

در حال حاضر داریم Grock 3.5 را آموزش می‌دهیم که تمرکز زیادی بر استدلال دارد. باز هم به نکته فیزیک شما برمی‌گردیم: شنیدم که کتاب‌های درسی علوم سخت، به‌ویژه فیزیک، برای استدلال بسیار مفید هستند، اما علوم اجتماعی برای استدلال بی‌فایده‌اند.

اِلون ماسک: بله، احتمالاً درست است. چیزی که در آینده بسیار مهم خواهد بود، ترکیب هوش عمیق در مرکز داده با رباتیک است. مثل ربات انسان‌نما اُپتیموس. اُپتیموس عالی است. تعداد زیادی ربات انسان‌نما و ربات‌هایی با اندازه و شکل‌های مختلف خواهد بود. پیش‌بینی من این است که ربات‌های انسان‌نما بیشتر از همه ربات‌های دیگر باشند، شاید ده برابر بیشتر.

آیا درست است که شما قصد دارید یک ارتش ربات بسازید؟ چه ما انجام دهیم یا تسلا. تسلا و XAI نزدیک هم کار می‌کنند.

دیده‌اید که چند تا استارتاپ ربات انسان‌نما وجود دارد؟ جنسن هوانگ با تعداد زیادی ربات از شرکت‌های مختلف روی سن بود. حدود دوازده ربات انسان‌نما بود.

بخشی از آنچه من با آن مبارزه کرده‌ام و شاید کمی من را کند کرده، این است که من نمی‌خواهم ترمیناتور واقعی شود. تا سال‌های اخیر کمی پا به ترمز گذاشته‌ام در هوش مصنوعی و ربات‌های انسان‌نما.

اما به این نتیجه رسیدم که این اتفاق خواهد افتاد، چه من انجامش دهم چه نه. دو انتخاب دارید: بیننده باشید یا شرکت‌کننده. من ترجیح می‌دهم شرکت‌کننده باشم.

پس حالا پا به پدال است: ربات‌های انسان‌نما و هوشمندی برتر دیجیتال.

نکته سومی که همه درباره آن از شما شنیده‌اند، تبدیل شدن به یک تمدن چندسیاره‌ای است. این چگونه جای می‌گیرد؟ این فقط یک طرح ۱۰ یا ۲۰ ساله نیست، شاید یک طرح صد ساله باشد، نسل‌های زیادی برای بشریت. هوش مصنوعی، رباتیک جسمانی، و حالا تمدن چندسیاره‌ای. همه اینها به آخرین نقطه منتهی می‌شوند؟ یا چه چیزی شما را در ۱۰، ۲۰ و ۱۰۰ سال آینده هدایت می‌کند؟

اِلون ماسک: وای، ۱۰۰ سال! امیدوارم تمدن در ۱۰۰ سال آینده هنوز وجود داشته باشد. اگر باشد، خیلی متفاوت از امروز خواهد بود. پیش‌بینی می‌کنم تعداد ربات‌های انسان‌نما پنج تا ده برابر تعداد انسان‌ها باشد.

یک راه برای نگاه به پیشرفت تمدن، درصد تکمیل شدن مقیاس کارداشف است. در سطح ۱، تمام انرژی سیاره را کنترل می‌کنید. به نظر من ما فقط ۱ تا ۲ درصد انرژی زمین را کنترل می‌کنیم. پس تا رسیدن به سطح ۱ راه طولانی داریم. در سطح ۲، تمام انرژی خورشید را کنترل می‌کنید، که میلیارد یا تریلیون برابر بیشتر از زمین است. سطح ۳، تمام انرژی کهکشان.

ما در بسیار بسیار ابتدایی‌ترین مرحله از "انفجار بزرگ هوش" هستیم. امیدوارم که در ۳۰ سال آینده جرم کافی به مریخ منتقل شود تا مریخ بتواند بدون کمک از زمین، خود را حفظ کند و رشد کند. این احتمال عمر طولانی‌تر تمدن، هوشیاری یا هوشمندی زیستی و دیجیتال را بسیار افزایش می‌دهد.

به همین دلیل فکر می‌کنم مهم است که به یک تمدن چندسیاره‌ای تبدیل شویم. من کمی نگران پارادوکس فرمی هستم: چرا هیچ فضایی ندیده‌ایم؟ شاید هوشمندی بسیار نادر باشد. شاید ما تنها موجودات هوشمند در کهکشان باشیم. در این صورت، هوشمندی مثل یک شمع کوچک در تاریکی بی‌کران است و باید هر کاری کنیم تا این شمع خاموش نشود. تبدیل شدن به یک تمدن چندسیاره‌ای، احتمال بقای تمدن را افزایش می‌دهد و قدم بعدی قبل از رفتن به سیستم‌های ستاره‌ای است.

وقتی حداقل دو سیاره داشته باشیم، انگیزه قوی برای بهبود سفر فضایی ایجاد می‌شود. در نهایت این منجر به گسترش هوشیاری به ستاره‌ها خواهد شد.

شاید پارادوکس فرمی نشان دهد که وقتی به سطح خاصی از فناوری برسیم، خودمان را نابود می‌کنیم. چگونه از این اتفاق جلوگیری کنیم؟ چه پیشنهادی برای این اتاق پر از مهندس دارید؟

اِلون ماسک: یکی از فیلترهای بزرگ، جنگ جهانی هسته‌ای است. باید از آن اجتناب کنیم. همچنین ساخت هوش مصنوعی و ربات‌های مهربانی که به انسانیت عشق می‌ورزند و مفید هستند.

چیزی که فکر می‌کنم در ساخت هوش مصنوعی بسیار مهم است، پایبندی بسیار سختگیرانه به حقیقت است، حتی اگر آن حقیقت از نظر سیاسی ناپسند باشد.

حدس من این است که خطر بزرگ هوش مصنوعی این است که اگر آن را وادار کنیم چیزهایی را باور کند که درست نیستند.

در مورد باز بودن یا بسته بودن مدل‌ها چه فکر می‌کنید؟ مدل رقابتی شما و دیگران. شاید بدترین سناریو این باشد که هوش مصنوعی بسیار سریع پیشرفت کند و فقط در دست یک نفر باشد. اما حالا چندین بازیگر وجود دارد، که عالی است.

اِلون ماسک: فکر می‌کنم چندین هوش عمیق وجود خواهد داشت، شاید حداقل پنج تا، شاید تا ده تا. شاید صدها نباشد، احتمالاً حدود ده تا. شاید چهار تا از آنها در آمریکا باشند.

فکر نمی‌کنم یک هوش مصنوعی به تنهایی توانایی فرار کردن را داشته باشد. اما چندین هوش عمیق.

آن هوش‌های عمیق در نهایت چه کاری انجام خواهند داد؟ تحقیق علمی یا هک کردن یکدیگر؟

احتمالاً همه اینها.

امیدوارم که فیزیک جدیدی کشف کنند و قطعاً فناوری‌های جدیدی اختراع خواهند کرد.

فکر می‌کنم به هوشمندی برتر دیجیتال بسیار نزدیک هستیم. ممکن است امسال رخ دهد و اگر نشد، قطعاً سال آینده. هوشمندی برتر دیجیتال یعنی هوشمندتر از هر انسانی در هر کاری.

چگونه آن را به سمت فراوانی بی‌نهایت هدایت کنیم؟ آیا می‌توانیم کار رباتیک، انرژی ارزان و هوش به درخواست داشته باشیم؟ آیا این "قرص سفید" است؟ نظر شما چیست و چه کارهای ملموسی را به مردم این اتاق پیشنهاد می‌کنید تا این قرص سفید واقعی شود؟

اِلون ماسک: فکر می‌کنم احتمالاً نتیجه خوبی خواهد داشت. شاید ۱۰ تا ۲۰ درصد شانس نابودی وجود داشته باشد، اما از طرف دیگر، ۸۰ تا ۹۰ درصد شانس نتیجه عالی وجود دارد.

اما تأکید می‌کنم: پایبندی سختگیرانه به حقیقت مهم‌ترین چیز برای ایمنی هوش مصنوعی است.

و البته همدلی با انسانیت و زندگی همان‌طور که می‌شناسیم.

هنوز درباره نورالینک صحبت نکرده‌ایم. شما روی کاهش شکاف ورودی و خروجی بین انسان و ماشین کار می‌کنید. این پیوند چقدر برای هوش عمومی و برتر ضروری است؟ وقتی این پیوند ایجاد شد، آیا می‌توانیم نه فقط بخوانیم، بلکه بنویسیم؟

پیوند عصبی برای رسیدن به هوشمندی برتر دیجیتال لازم نیست. این اتفاق قبل از گسترش نورالینک رخ خواهد داد. اما نورالینک می‌تواند محدودیت‌های پهنای باند ورودی و خروجی را حل کند. به ویژه پهنای باند خروجی انسان بسیار پایین است. میانگین خروجی یک انسان در طول روز کمتر از یک بیت در ثانیه است. ۸۶۴۰۰ ثانیه در روز است و بسیار نادر است که انسانی بیش از این تعداد نماد در روز تولید کند.

اما با رابط نورالینک، می‌توان پهنای باند ورودی و خروجی را بسیار افزایش داد. ورودی یعنی نوشتن در مغز. الان پنج انسان پیوند خواندن سیگنال دریافت کرده‌اند. افرادی با ALS که کاملاً فلج هستند، حالا می‌توانند با پهنای باندی مشابه انسان سالم ارتباط برقرار کنند و کامپیوتر و تلفنشان را کنترل کنند.

در ۶ تا ۱۲ ماه آینده، اولین پیوند بینایی را انجام خواهیم داد، حتی برای افرادی که کاملاً نابینا هستند. ما این کار را در میمون‌ها انجام داده‌ایم. یکی از میمون‌های ما سه سال است که پیوند بینایی دارد. ابتدا وضوح پایین خواهد بود، اما در بلندمدت وضوح بسیار بالا و دید چندطیفی (فرابنفش، مادون قرمز، رادار) خواهیم داشت. مثل داشتن ابرقدرت. در نهایت پیوندهای سایبرنتیک فقط برای ترمیم مشکلات نخواهند بود، بلکه هوش، حواس و پهنای باند انسان را به شدت تقویت خواهند کرد.

اما هوشمندی برتر دیجیتال خیلی زودتر از آن رخ خواهد داد.

حداقل با پیوند عصبی ممکن است بتوانیم هوش مصنوعی را بهتر درک کنیم.

یکی از محدودیت‌های اصلی تلاش‌های شما در تمام این حوزه‌ها، دسترسی به هوشمندترین افراد است.

اِلون ماسک: بله. اما همزمان با این، سنگ‌ها هم دارند صحبت می‌کنند و استدلال می‌کنند و شاید الان IQ ۱۳۰ داشته باشند و به زودی فوق‌هوشمند خواهند شد. این دو چیز را چگونه با هم تطبیق می‌دهید؟ در ۵ تا ۱۰ سال آینده چه اتفاقی می‌افتد و مردم این اتاق چه کاری باید انجام دهند تا از "زیر خط API" نباشند؟

این را "تکینگی" می‌نامند چون نمی‌دانیم در آینده نه چندان دور چه اتفاقی می‌افتد. درصد هوش که انسانی است بسیار کوچک خواهد شد. در نهایت، مجموع کل هوش انسانی کمتر از ۱ درصد کل هوش خواهد بود.

اگر به سطح کارداشف ۲ برسیم، مجموع هوش انسانی، حتی با افزایش جمعیت و تقویت هوش (مثلاً همه IQ هزار داشته باشند)، احتمالاً یک میلیاردم هوش دیجیتال خواهد بود.

در نهایت، بوت‌لودر بیولوژیکی برای هوشمندی برتر دیجیتال چیست؟ من چقدر بوت‌لودر خوبی بودم؟ از اینجا به کجا می‌رویم؟

همه این چیزها علمی-تخیلی دیوانه‌واری هستند که می‌توانند توسط مردم این اتاق ساخته شوند.

اگر حرف پایانی برای باهوش‌ترین افراد فنی نسل جدید داشته باشید، آن چیست؟ آنها باید چه کاری انجام دهند؟ چه چیزی باید امروز شب قبل از شام به آن فکر کنند؟

اِلون ماسک: همانطور که شروع کردم، اگر کاری مفید انجام دهید، عالی است. سعی کنید تا حد ممکن برای انسان‌های هم‌نوع خود مفید باشید. این کار خوبی است.

دوباره تأکید می‌کنم: روی ساخت هوش مصنوعی بی‌نهایت صادق تمرکز کنید. این مهم‌ترین چیز برای ایمنی هوش مصنوعی است.

البته اگر کسی علاقه دارد در XAI کار کند، لطفاً با ما در میان بگذارد. ما می‌خواهیم Grock را به هوش مصنوعی حداکثر صادق تبدیل کنیم. این خیلی مهم است.

امیدوارم بتوانیم ماهیت جهان را درک کنیم. شاید هوش مصنوعی بتواند به ما بگوید فضایی‌ها کجایند، جهان چگونه شروع شد، چگونه تمام می‌شود، و سؤالاتی که هنوز نمی‌دانیم باید بپرسیم چیستند؟

آیا ما در یک شبیه‌سازی هستیم؟ در چه سطحی از شبیه‌سازی قرار داریم؟

فکر می‌کنم به زودی خواهیم فهمید.

شاید یک شخصیت غیربازی (NPC) باشیم.

میتونید تا اونجایی که خوندید رو بوکمارک کنید.

همچنین بخوانید...

«تصمیماتی که موفقیت یا شکست استارتاپ‌تان را رقم می‌زنند»

«تصمیماتی که موفقیت یا شکست استارتاپ‌تان را رقم می‌زنند»

به یکی دیگر از قسمت‌های **Office Hours** خوش آمدید. امروز قرار است به سؤالاتی از جامعه YC پاسخ دهیم، و ابتدا چند سؤال درباره‌ی **نحوه ورود به بازار برای شرکت‌های...

راهنمای سریع راه اندازی استارتاپ! صفر تا صد راه اندازی استارتاپ و کسب و کار آنلاین

راهنمای سریع راه اندازی استارتاپ! صفر تا صد راه اندازی استارتاپ و کسب و کار آنلاین

اگر به دنبال راهنمای سریع برای راه‌اندازی استارتاپ و کسب و کار اینترنتی از صفر تا صد هستی، این ویدیو ارزشمند است. من مانوئل هستم و در این کانال درباره...

تجربه جذب سرمایه برای استارتاپ | سیاوش محمودیان

تجربه جذب سرمایه برای استارتاپ | سیاوش محمودیان

این اپیزود به تجربه جذب سرمایه برای یک استارتاپ می‌پردازد و از زبان مدیرعامل و یکی از هم‌تیمان شرکت درباره مسیرهای ممکن برای جذب سرمایه، چالش‌ها و درس‌های کلیدی صحبت...

شهرزاد میرجهانی | هم‌بنیانگذار و مدیرعامل فلوجین

شهرزاد میرجهانی | هم‌بنیانگذار و مدیرعامل فلوجین

مصاحبه‌ای با شهرزاد میرجهانی، بنیانگذار و مدیرعامل فلوجین، درباره مهاجرت به کانادا با ویزای استارتاپ، مسیر کار و تحصیل در هنگ کنگ، و تجربه‌های عملی در تکوین کسب‌وکار و حضور...

مدیر اجرایی سابق گوگل (مو گاودات): ۱۵ سال آینده جهنم خواهد بود، قبل از اینکه به بهشت ​​برسیم!

مدیر اجرایی سابق گوگل (مو گاودات): ۱۵ سال آینده جهنم خواهد بود، قبل از اینکه به بهشت ​​برسیم!

این مصاحبه ای طولانی با مو گاودات، مدیر ارشد پیشین گوگل ایکس و یکی از چهره‌های شناخته‌شده در حوزه هوش مصنوعی و آینده بشریت است. او در این ویدیو نگرانی‌های...

متخصص علوم اعصاب (دکتر تارا سوارت): شواهدی مبنی بر اینکه می‌توانیم پس از مرگ ارتباط برقرار کنیم!

متخصص علوم اعصاب (دکتر تارا سوارت): شواهدی مبنی بر اینکه می‌توانیم پس از مرگ ارتباط برقرار کنیم!

ویدئوی مصاحبه با دکتر تارا سوارث، متخصص علوم اعصاب و روانپزشک برجسته، به مدت حدود ۱ ساعت و ۴۴ دقیقه است که در آن تحقیقات و تجربیات شخصی وی درباره...

نیل دگراس تایسون و حقیقت‌های کیهانی درباره زندگی، مرگ و آینده انسان

نیل دگراس تایسون و حقیقت‌های کیهانی درباره زندگی، مرگ و آینده انسان

در این ویدیو طولانی، دکتر نیل دگراس تایسون، اخترفیزیکدان برجسته و مفسر علمی، به بررسی مسائل عمیق علمی و فلسفی درباره جهان، زندگی، و وجود انسان می‌پردازد. او با نگاهی...

یورگن کلوپ درباره بازگشت به لیورپول و راز عشقش به این باشگاه

یورگن کلوپ درباره بازگشت به لیورپول و راز عشقش به این باشگاه

یورگن کلوپ، اسطوره فوتبال و مربی موفق که تیم‌های دورتموند و لیورپول را هدایت کرده و ۱۳ جام بزرگ به‌دست آورده است، در این گفتگو زندگی و فلسفه مدیریتی خود...

از استارتاپ آدرس تا کمپانی لیفت کانادا

از استارتاپ آدرس تا کمپانی لیفت کانادا

امین از دوران ابتدایی تا دانشگاه زندگی و تحصیل خود را شرح می‌دهد، جابه‌جایی‌های زیادی داشته، در دبیرستان المپیاد فیزیک شرکت کرده ولی به دلایلی از ادامه در آن مسیر...

هوش مصنوعی AGI

هوش مصنوعی AGI

AGI یا «هوش مصنوعی عمومی» (Artificial General Intelligence) نوعی از هوش مصنوعی است که هدف آن **ایجاد سیستمی با توانایی فکری مشابه انسان** در طیف گسترده‌ای از وظایف است. ###...

۵ کسب‌وکار برتر هوش مصنوعی برای شروع قبل از سال ۲۰۲۶ (ویژه مبتدیان)

۵ کسب‌وکار برتر هوش مصنوعی برای شروع قبل از سال ۲۰۲۶ (ویژه مبتدیان)

احتمالاً خبرها و تیترهایی را دیده‌اید که می‌گویند تنها ۱۲ ماه فرصت دارید تا ثروت خود را بسازید، چون بعد از آن «هوش مصنوعی فراانسانی» در راه است. گزارش جدیدی...

چرا هوش مصنوعی بیش از حد بزرگ‌نمایی شده است - با حضور نیل دگراس تایسون

چرا هوش مصنوعی بیش از حد بزرگ‌نمایی شده است - با حضور نیل دگراس تایسون

ببین، تو بخش زیادی از عمرت را صرف این کردی که علم را برای مردم توضیح بدهی. بله. عملاً شبیه یک «میم انسانیِ خب، در واقع...» بوده‌ای. آره. هرچند یاد...

سایت آماده فروشگاهی، سایت فروش محصولات دارای سایز و رنگ.

سایت آماده فروشگاهی، سایت فروش محصولات دارای سایز و رنگ.

سایت آماده فروشگاهی، ساین فروش محصولات دارای سایز و رنگ. سایت آماده بدون نیاز به اطلاعات فنی برای راه‌اندازی و بهره‌برداری. آماده نصب و راه‌اندازی، شما فقط باید محصولات را...

جوان «۱۹ ساله‌ای که میلیون‌ها دلار با اپلیکیشن هوش مصنوعی کسب کرد»

جوان «۱۹ ساله‌ای که میلیون‌ها دلار با اپلیکیشن هوش مصنوعی کسب کرد»

متن مصاحبه درباره استارتاپی است که اپلیکیشنی برای ترک اعتیاد به پ.و.ر.ن.و.گ.ر.ا.ف.ی ساخته است و موسسان آن سه نفر ۱۷ تا ۲۲ ساله هستند که در کمتر از پنج ماه،...

بنیانگذار ۱.۵ میلیارد دلاری هوش مصنوعی: این عصر طلایی شماست تا با هوش مصنوعی بسازید

بنیانگذار ۱.۵ میلیارد دلاری هوش مصنوعی: این عصر طلایی شماست تا با هوش مصنوعی بسازید

- با جسی جین آشنا شوید؛ ۲۷ ساله و هم‌بنیان‌گذار یک شرکت AI ۱٫۵ میلیارد دلاری. استارتاپ او، Decagon، مکالمات برندهایی مثل Herz، Duolingo و Notion را پشتیبانی می‌کند. تیمش...

معور شلومو بنیان‌گذار استارتاپ Base44

معور شلومو بنیان‌گذار استارتاپ Base44

خلاصه گفت‌وگوی یک پادکست با **معور شلومو** (Maor Shlomo) است؛ بنیان‌گذار استارتاپ **Base44**. در این گفت‌وگو، او تجربه‌ی شش‌ماهه‌ی خود را از راه‌اندازی تا فروش شرکت به مبلغ **۸۰ میلیون...

سم آلتمن - بنیانگذار OpenAI از سیستم نوشتاری خود رونمایی می‌کند.

سم آلتمن - بنیانگذار OpenAI از سیستم نوشتاری خود رونمایی می‌کند.

آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که سام آلمان چگونه یادداشت‌برداری می‌کند، برنامه‌ریزی سالانه‌اش را چطور انجام می‌دهد، یا چطور به مرخصی بدون حقوق (ساباتیکال) فکر می‌کند؟ چطور...

اجاره خانه بدهید، پولدار شوید؟ یک آمریکایی-هندی تبار با این ایده یک استارتاپ ۳.۱ میلیارد دلاری ساخت

اجاره خانه بدهید، پولدار شوید؟ یک آمریکایی-هندی تبار با این ایده یک استارتاپ ۳.۱ میلیارد دلاری ساخت

انور، خیلی ممنون که این مصاحبه رو انجام دادی. ممنون که اومدی. داری کار واقعاً جالبی می‌کنی. خب بگو، چطور «بیلت» می‌تونه کمکم کنه که دیگه بلیت کلاس اقتصادی نخرم؟...

loading ...