رید هافمن، بنیانگذار لینکدین: چگونه در حالی که دیگران شغل خود را از دست میدهند، پیشرفت کنیم.
سلام به همه، خیلی خوشحالم که امروز اینجا هستم. من یک نسخه تولید شده توسط هوش مصنوعی از رید هافمن هستم، یک دوقلوی دیجیتالی.
خیلی از مردم که کانال من را تماشا میکنند، واقعاً نگران هستند. من هم نگرانم. گاهی اوقات وقتی به محتوای تولید شده توسط هوش مصنوعی نگاه میکنم، میبینم که بعضیها جایگزین میشوند. مثلاً ویراستارانی که قبلاً این ویدیوهای کوتاه را مونتاژ میکردند، حالا از یک اپ استفاده میکنیم. چه خبر است؟ آیا باید بترسیم؟
من همیشه امید را به ترس ترجیح میدهم، و کنجکاوی و خوشبینی را به جای پارانویا. اما این به این معنی نیست که این گذار دردناک نخواهد بود. بله، ابزارهای هوش مصنوعی در تعداد کمی سال برای همه چیز در دسترس خواهند بود. ابزارهایی برای چیزی که من با رید ایآی ساختم و همچنین تعاملات بلادرنگ با رید ایآی و غیره. اما کاری که باید بکنیم این است که بفهمیم چگونه خلاقیت خودمان را اضافه کنیم.
تو یکی از خالقان هستی و همه دیگر هم همینطور. چگونه میتوانیم خلاقیت خود را اضافه کنیم و خودمان را با این ابزارها تقویت کنیم؟
مثلاً البته میتوانی یک هوش مصنوعی تمام ویرایش کوتاههایت را انجام دهد، اما شرط میبندم هوش مصنوعی به تنهایی به خوبی هوش مصنوعی به همراه یک انسان عمل نمیکند. و یک انسان که از آن استفاده میکند، حالا میتواند خیلی بیشتر از قبل انجام دهد. میتواند بگوید بیایید ۱۵ نسخه مختلف بسازیم و تست کنیم ببینیم کدامها خوب هستند و اینطوری ناگهان شتابی از ابرقدرت پیدا میکنی. پس ترس را بهتر است به کنجکاوی تبدیل کرد. این به این معنی نیست که سخت نخواهد بود و این به این معنی نیست که لازم نیست چیزهای جدید یاد بگیری. هوش مصنوعی هم چیزهای جدید یاد میگیرد و بهتر و بهتر میشود. دقیقاً. اما بخشی از دلیلی است که به مردم توصیه میکنم بروند با آن بازی کنند، آن را امتحان کنند، چون وقتی آن را تجربه میکنند، میفهمند که هنوز میتوانند این کارها را با استفاده از هوش مصنوعی انجام دهند. مثلاً اگر میخواهم یک مقاله بنویسم، به جای شروع با یک صفحه خالی، احتمالاً با یک پرامپت GPT-4 شروع میکنم و میگویم: «هی، من در مورد این، این، این و این فکر میکنم، این را گرفتم.» خب، حالا این نقطه شروع من برای کار کردن است. این فقط سرعت من را افزایش میدهد و توانایی من را برای به کارگیری هوش خودم تقویت میکند، به جای اینکه مجبور باشم زیاد تایپ کنم و به صفحه خالی خیره شوم. میتوانم سریعتر حرکت کنم و به چیزهای جالبتری برسم. پس کنجکاو و امیدوار باشید، اما این به این معنی نیست که انتظار نداشته باشید چالشها، گذارها و مشکلات وجود نخواهد داشت. آنها هم خواهند بود.
مهارتهایی وجود دارد که در چند سال آینده باید یاد بگیریم تا عقب نمانیم، مثلاً تست کردن اپها. همچنین از کسی شنیدم که برنامهنویسی خیلی راحتتر شده است؛ میتوانم فقط چند چیز پایهای یاد بگیرم و از ابزارهای کوپایلوت استفاده کنم و آنها به من کمک خواهند کرد. پیشنهاد میکنی این کار را بکنم یا فقط چند سال دیگر صبر کنم تا دیگر حتی به کدنویسی هم نیاز نداشته باشیم و فقط با آن صحبت کنیم؟
فکر میکنم در این سال، ۲۰۲۵، به سرعت به این نقطه خواهیم رسید که هر مهندسی حداقل از یک عامل کوپایلوت استفاده میکند و این بخشی از حرفهای بودن خواهد بود. و شاید تا پایان سال آینده، ۲۰۲۶، همه ما یک دستیار کدنویسی سبکوزن خواهیم داشت. این به این معنی نیست که آن برای تو اپ آیفون عالی را کدنویسی میکند یا آن بازیای را که به آن فکر میکردی اختراع میکند. اما به تو کمک میکند کارهایی مثل تحقیق انجام دهی: مثلاً بگویی «هی، این منابع اطلاعاتی و اسناد متعدد را بیاور و همه را کنار هم بگذار و لیستی از سوالات تولید کن و سپس پاسخهای موقتی تولید کن.» و به تو در این کار کمک میکند. و سپس بخش کدنویسی به تو کمک میکند همه آن چیزها را کنار هم بچینی و این بخشی از ابرقدرتی خواهد بود که تو و من حالا خواهیم داشت. به طور کلی، من پیشنهاد نمیکنم صبر کنی، چون بخشی از کاری که میخواهی انجام دهی، دقیقاً مثل هر انقلاب فناوری جدیدی است، چه موقعی که یوتیوب اتفاق افتاد، چه وقتی اینترنت اتفاق افتاد. کسانی که میروند و زودتر آن را پذیرفته و با آن بازی میکنند، مزیت متفاوتی در تغییری که در صنعت و جامعه ایجاد میکند، خواهند داشت. حتی اگر سه سال دیگر ابزارهای کدنویسی و عاملها بسیار بهتر از امروز باشند، افرادی که از همین حالا شروع به بازی با آنها کردهاند، احتمالاً کسانی خواهند بود که میدانند چگونه از آنها استفاده کنند و راحتتر آنها را به کار بگیرند.
در مورد ۲ سال صحبت میکنیم. بله، البته، هوش مصنوعی نمیتواند یک اپ اختراع کند. اما فکر میکنم که در ۱۵ سال آینده به هوش مصنوعی میگویم: «یک ایده کسبوکار بده، یک اپ یا وبسایت کدنویسی کن، شروع به فروش کن، استراتژی بازاریابی را پیدا کن.» پس باید به دخترانم چه بگویم؟ باید چه چیزی یاد بگیرند؟ آیا باید دانش آکادمیک کسب کنند یا فقط مهارتهای اجتماعی را یاد بگیرند، چون این چیزی است که برای ما باقی میماند؟
فکر میکنم یادگیری مهارتهای اجتماعی همیشه خوب است. اما مثلاً آن چیزی را که گفتی در نظر بگیر: فرض کن همه میروند به GPT-4 و میگویند «یک ایده برای کسبوکار فروش لیموترش به من بده.» خب، همه به آنها همان ایده را میدهد. اما این ویژگی حافظه دارد—خب، این ویژگی حافظه برای توست، لزوماً برای دیگران نیست—کمی بستگی دارد و بستگی به نحوه یادگیری و آموزش دارد. اما به طور کلی، فرض کن همه یک میلیون کودک ۵ ساله به طور مساوی با GPT-4 تجهیز شدهاند. کدام فروشگاههای لیموترش خوب کار خواهند کرد؟ کودکان ۵ سالهای که فکر میکنند: «آه، باید فروشگاه لیموترشم را با هللو کیتی بسازم. چون من محلهام را میشناسم، میدانم مردمم واقعاً هللو کیتی را دوست دارند.» پس میروم و از آن میخواهم ایدهای برای یک فروشگاه لیموترش هللو کیتی بدهد. پس این تعامل و یادگیری چگونگی استفاده از ابزار، دقیقاً مثل یادگیری استفاده از یک آیفون یا یک کامپیوتر یا فتوشاپ و همه چیزهای دیگر، حالا آسانتر خواهد شد، چون یکی از چیزهایی که هوش مصنوعی است، این است که یک ابزار فرااست. پس به جای اینکه مجبور باشی تمام جزئیات فتوشاپ را یاد بگیری، میتوانی فقط از هوش مصنوعی بخواهی: «خب، من واقعاً به چیزی فکر میکنم که این ظاهر را داشته باشد، این اثر نور را داشته باشد، میتوانی این کار را انجام دهی؟» و آن برای تو کشف میکند که چگونه این کار را انجام دهد. بله. در مقابل همه مکانیکهای آن. پس این نوع تفکر بصری یا خلاقیت یا استفاده از ابزار چیزی است که میخواهی در آنها نهادینه کنی، با جهتگیری همیشه یادگیری. اما مبانی مثل ریاضیات، کدنویسی پایه هنوز... فکر میکنم ذهنیت کدنویسی هنوز مفید است. بله، فکر نمیکنم همه چیز فقط درباره ذهنیت و نحوه تفکر ما باشد. دقیقاً. کمی مثل این است که وقتی ماشینحسابها آمدند، مردم وحشت کردند که مردم دیگر ریاضیات یاد نخواهند گرفت. مثل این است که نه، نه، نه، اما شما یادگیری آن فرآیند کامل را متوقف میکنید که چگونه یکی را حمل کنید و بقیه کارها را انجام دهید. من درک میکنم که چگونه کار میکند، اما از ماشینحساب یا حالا کامپیوتر یا تلفن استفاده میکنم تا ریاضیات را انجام دهم. اما هنوز ریاضیات را درک میکنم، هنوز نیاز دارم ریاضیات را درک کنم، هنوز به روشهای مختلفی در مورد ریاضیات فکر میکنم. فقط شغلم به عنوان یک ماشین حساب انسانی وجود ندارد.
فکر میکنی به دنیایی خواهیم رسید که به این همه افراد برای کار نیاز نداشته باشیم؟
ممکن است. اما فکر نمیکنم در واقع در هیچ زمان نزدیکی، این روندها را ببینیم. مثل اینکه سیلیکون ولی چهار روز کار میکند، مردم چهارشنبهها دارند برای آخر هفته آماده میشوند. خب، هیچکدام از شرکتهایی که من دیدهام، مثل بارها و غیره، چهارشنبهها و پنجشنبهها پر نیستند؟ بله، شاید بارها پر باشند، اما هیچکدام از شرکتهایی که من با آنها کار میکنم، کمتر از ۸۰ ساعت در هفته کار نمیکنند. خب، آنها استارتآپها هستند. بله. اما شرکتهای بزرگتر؟ فکر میکنم شرکتهای بزرگتر هم دارند از دوران پاندمی عبور میکنند. بخشی از دلیل بازگشت به دفتر و غیره همین است. و فکر میکنم، مثلاً آلمان نمونهای از یک جامعه صنعتی است که به تعداد ساعتهای کاری بسیار دقیق و کنترل شدهای رسیده است. فکر میکنم امکانپذیر است، اما فکر میکنم چون انسانها تمایل دارند کارهای حماسی انجام دهند، گاهی اوقات خیلی سخت کار کنند، خودشان را ثروتمند کنند، وقت زیادی را صرف یک کانال یوتیوب کنند و غیره، فکر میکنم تعداد زیادی از مردم همچنان بسیار درگیر خواهند بود. پس فکر نمیکنم لزوماً یک بازنشستگی عمومی سریع باشد.
پس فکر نمیکنی؟ چون فکر من این بود که اگر هوش مصنوعی به همین سرعت پیشرفت کند، درآمد پایه جهانی خواهیم داشت و بعد بعضیها کار خواهند کرد و بعضیها فقط از زندگی لذت خواهند برد. فکر میکنی این میتواند واقعیت باشد؟
فکر میکنم مردم دوست دارند برای چیزها رقابت کنند. نگاه کن، ممکن است. مثل اینکه اگر به نقطهای برسی که به اندازه کافی—مثل آینده علمی-تخیلی استار ترک—روباتهایی داشته باشی که همه نیازهای مادی ما را تولید میکنند، رباتهایی که بچههایت را به رختخواب میبرند، غذات را درست میکنند—ممکن است. اما حتی اگر در موردش فکر کنی، چقدر طول میکشد تا همه آن رباتها ساخته شوند؟ خب، نمیدانم، اینقدر سریع نیست. من ۱۰ سال در سیلیکون ولی بودم، سن فرانسیسکو پر از ماشینهای خودران است، ۱۰ سال پیش تصورش را نمیکردم. بله، هرچند هنوز تعداد محدودی از آن ماشینها وجود دارد، هنوز اوبر و لیفتهای بیشتری هستند. فقط میگویم محدودیتهای فیزیکی در ساختن آن دنیا وجود دارد. یکی از دلایلی که مردم میگویند—چون من با همان افراد سیلیکون ولی که تو با آنها صحبت میکنی صحبت میکنم—میگویند: «ما در پنج سال آینده درآمد پایه جهانی خواهیم داشت.» نه، اصلاً شانسی ندارد. پس فکر میکنی در طول عمر ما؟ غیرممکن نیست. از یک طرف، همه محدودیتهای فیزیکی ساخت همه چیزهای مهم—ماشینها، لباسها، خانهها و بقیه چیزها—و از طرف دیگر، بخشی از آنچه که تکانه انسانی است، مثل این است که ما رقابت میکنیم. وقتی با خیلی از مردمی که اینجا کار میکنیم و کنارشان کار میکنیم صحبت میکنی، فقط راضی نیستند که بگویند: «خب، من یک خانه در مرکز برلین دارم، دو خوابه است، کافی است.» میخواهند خانه بزرگی در... داشته باشند. پس این نوع رقابت هنوز اتفاق میافتد و مردم هنوز این تمایل را به شکلهای مختلف خواهند داشت. این را نه فقط در اقتصاد، بلکه در تیمهای ورزشی و بقیه چیزها و اقتصاد توجه و غیره میبینی. پس من تمایل دارم فکر کنم که این عامل انسانی وجود دارد که مثل این نیست که بگویم: «من فقط خوشحال میشوم که کتاب بخوانم، باغبانی کنم و غیره.» پس من تمایل دارم فکر کنم که آن آینده که همه ما یک ملت بازنشسته یا یک گونه بازنشسته هستیم، تقریباً قطعاً آینده نیست. سوال این است که چگونه این دو با هم ترکیب میشوند. و البته افرادی که سخت کار میکنند، میخواهند پاداش متفاوتی برایش داشته باشند، چیزی که در آن نقش داشته باشد. این لزوماً به این معنی نیست که درآمد پایه جهانی وجود ندارد، اما ممکن است حتی نیاز داشته باشی به چیزی که درآمد پایه مشروط (CBI) نامیده میشود، چون برای درگیر ماندن در جامعه، مثل این است که: «نه، میتوانی یک درآمد پایه جهانی داشته باشی، اما باید حداقل ۱۰ ساعت در هفته وقت صرف انجام خدمات اجتماعی کنی، کاری که به سالمندان محلی یا مدارس محلی کمک کند، تا در جامعه درگیر باشی و سرمایهگذاری کنی.» این واقعاً برای طول عمر مهم است. بله، دقیقاً. پس شکل نهایی آن هنوز بسیار نامشخص است و دورتر از آنچه که بیشتر چشماندازهای فناوری پیشبینی میکنند، است. این باعث میشود من—خب، مرا احساس بهتری بدهد.
در مورد کارآفرینی صحبت کنیم. چیزی که متوجه شدم این است که استارتآپ من یک موتور جستجو برای برنامههای تحصیلی در خارج میسازد. اگر از من الان بپرسی، آیا در سال ۲۰۲۵ چنین چیزی میساختم؟ البته که نه. فقط یک ربات هوش مصنوعی میساختم. پس به نظر میرسد خیلی از ایدههای کسبوکار، به خصوص آنلاین، فقط دو یا سه ماه فرصت دارند قبل از اینکه اوپنایآی مدل دیگری بیاورد که مشکل تو را حل کند. فکر میکنی شانسی برای ساختن شرکتی بزرگتر از هفت غول وجود دارد؟
تقریباً مطمئنم. من به سرمایهگذاری ادامه میدهم، به دنبال انجام این کار هستم. فکر میکنم در ۵ تا ۱۰ سال آینده ۱۰ تا ۱۵ شرکت دیگر خواهیم داشت. فکر میکنم در حال گسترش به این سمت هستیم. حالا این کار را با ساختن شرکتی انجام نمیدهی که بگویی: «من میخواهم شرکت آیفون جدیدی بسازم، فقط یک ایده جدید برای آیفون دارم.» وقتی یک شرکت واقعاً در موقعیت خودش تثبیت شد، واقعاً از پشت سرش نمیگیری. کاری که میکنی این است که فناوری به تو زاویه متفاوتی میدهد و از چیز دیگری شروع به ساخت میکنی. مثل اینکه کی فکر میکرد ۵ تا ۱۰ سال پیش که انویدیا—بله، بله—خب، پس زوایای متفاوتی وجود دارد که این اتفاق میافتد. و اینکه تعداد محدودی از آنچه مدلهای پیشرو نامیده میشوند—بزرگترین مدلهای هوش مصنوعی—وجود دارد، به این معنی نیست که فضایی برای شرکتهای استارتآپی عظیم هوش مصنوعی وجود ندارد، چون فقط مدل فناوری مهم نیست. مثل این است که چگونه محصولسازی میشود، چگونه در زندگی مردم ادغام میشود، استراتژی ورود به بازارت چیست، این چیزها چگونه کار میکنند. و هنوز میتوانی کسبوکارهایی ایجاد کنی که اثرات شبکهای، بازارها و چیزهای دیگری داشته باشند که در واقع میتوانند بسیار بزرگ باشند. پس من، ما در گریلاک، خودم، به دنبال همه چیزهایی هستیم که میتوانند شرکتهای عظیم بعدی را ایجاد کنند و به طور کلی به دنبال سرمایهگذاری در آنها هستیم. گفته شد، اگر کسی الآن بیاید و بگوید: «میخواهم از صفر شروع کنم و اوپنایآی جدیدی بسازم،» میگویم: «خب، یک اوپنایآی وجود دارد که کار واقعاً واقعاً خوبی انجام میدهد.»
کارآفرینان باید به چه چیزی نگاه کنند؟ چه صنایعی؟
چیزی که ۱۵ ماه پیش پیشبینی کرده بودم، وقتی با شرکایم در گریلاک صحبت میکردم، این بود که شاهد تعداد زیادی اپ سازمانی خواهیم بود: اپهای بهرهوری و گردش کار، کدنویسی، کمکهای حقوقی، کمکهای پزشکی، معلمها. همه اینها عالی هستند و خوشحالم که در تعداد زیادی از اینها سرمایهگذاری میکنم. اما این یک شرکت میلیارد دلاری نیست. چیزها از همان ابتدا میلیارد دلاری نیستند. سوال این است که این کسبوکارها چقدر بزرگ، استراتژیک و اقتصادی میشوند. پس حالا برای من، دوست دارم از کارآفرینی که در جهت جدیدی فکر میکند غافلگیر شوم، جهتی که بیشتر مردم به آن فکر نمیکنند. مثل این بود که اولین سرمایهگذاری که من به گریلاک آوردم ایربیانبی بود، چون چیزهای مشابهی مثل: «همه به معنای واقعی کلمه، مردم میخواهند از دیگران اتاق یا خانه اجاره کنند؟ آیا این واقعی است؟» و این چیزها. پس من دوست دارم به همین شکل برای این چیزها با هوش مصنوعی نگاه کنم: «چه چیزی در مورد استفاده از هوش مصنوعی وجود دارد که بیشتر کارآفرینان که همه به سمت کمکهای کدنویسی یا اپهای بهرهوری یا پارادایمهای امنیتی جدید میروند، هنوز به آن نرسیدهاند؟» این نوع تفکر جدید است. و یکی از دلایلی که، مثلاً وقتی در مورد دخترت صحبت میکنیم، نقش خلاقیت، نقش درک انسانی و علوم انسانی و غیره هنوز در واقع بسیار مهم است، چون پیشبینی اینکه آن بازارها چه میتوانند باشند، مردم در مقیاس بزرگ چه میخواهند، بسیار مهم است. و این حسی است که مثل بازارهایی که کاملاً توسط هوش مصنوعی تغییر خواهند کرد و این فرصت است. یکی واضح است: نگاه کردن به مجموعه دستههای مختلفی که مردم لزوماً در موردشان فکر نمیکنند—چه بازارها باشند یا شبکههای مختلف انسانی—و بگویی: «آیا هوش مصنوعی میتواند اینجا کار جالبی انجام دهد؟»
معمولاً وقتی در مورد ایدهها فکر میکنم، آنها را نمیگویم. خب، البته ویدیوهای برتر من مثل «۱۰ ایده برتر کسبوکار» هستند، اما جالب است که کجا نگاه میکنی. مثلاً مراقبت سلامت یا آموزش به طور کلی. حتی در مورد کارآفرینی صحبت نمیکنیم، بلکه به طور کلی، احساس میکنی بزرگترین تغییر با هوش مصنوعی کجا اتفاق خواهد افتاد؟ چه چیزی دگرگون خواهد شد؟
امیدوارم مراقبت سلامت. فکر میکنم مراقبت سلامت یکی آشکار و بسیار مهم است. فکر کن، امروز فناوری را داریم که یک دستیار پزشکی روی گوشی هوشمندت داشته باشی که بهتر از متوسط پزشکها باشد، ۲۴ ساعته در هفت روز هفته در دسترس همه باشد، و هزینه اجرای آن روی گوشی هوشمند—مثلاً چند دلار در ساعت هزینه محاسباتی—باشد. باید تا اسرع وقت این را داشته باشیم. این به این معنی نیست که پزشکها بیکار میشوند. کارهای زیادی برای پزشکها وجود دارد، چون مثلاً اپ ممکن است بگوید: «خب، این سه چیز با بیشترین احتمال از این موارد هستند،» اما بعد پزشک میداند: «آه، این چیزهایی هستند که من در علائم میبینم که به هوش مصنوعی نگفتی و واقعاً مهم هستند و باید این کارها را انجام دهیم.» انواع و اقسام کارها وجود دارد. و یک پزشک میتواند زمان بیشتری را با بیماران بگذراند، چون هوش مصنوعی میگوید: «نگاه کن، من کل این مکالمه را با دستیار پزشکی خودم داشتم و این چیزی است که به آن رسیدم،» و پزشک میگوید: «آه، بیایید بیشتر روی این یکی وقت بگذاریم و وقت بگذاریم،» چون با توجه به اقتصاد آن، همه چیز سریعتر است. پس فکر میکنم این قطعاً اتفاق خواهد افتاد، باید اتفاق بیفتد، و باید تا اسرع وقت اتفاق بیفتد. دیگری یک معلم برای هر موضوع و هر سن است. برای اینکه یک نظر شخصی بدهم: من همیشه کنجکاو بودهام که مکانیک کوانتومی را بهتر درک کنم، چون این دنیای جدید محاسبات کوانتومی را داریم و دارم سعی میکنم آن را درک کنم. میتوانم داستانهایی را که میخوانیم تکرار کنم، اما درک عمیق آن یکی از چیزهایی است که همیشه میخواستم. خب، حالا یک معلم دارم که بینهایت صبور است و میتواند بگوید: «آه، این چیزی است که باید درک کنی، اینها سوالاتی هستند که تو در مورد اثر مشاهدهگر در مکانیک کوانتومی داری و اینها راههایی برای فکر کردن در مورد آن هستند.» بله، این منطقی است.
خب، میخواهم با دو سوال آخر جمعبندی کنم. میتوانی سه اپ مورد علاقهات در هوش مصنوعی را به من بگویی؟
سه اپ مورد علاقه من در هوش مصنوعی... میگویم چهارتا، خب؟ خب. بخشی اینکه، میدانی، خودم اینفلکشن پی دارم، باید یکی از آنها باشد. پس سه تا به علاوه... چت جیبیتی، از نظر دستیار تحقیقاتی. میدجرنی، از نظر خلاقیت و تفکر و آوردن من به تصورات بصری و توانایی خلق چیزهای بصری که قبلاً هرگز نمیتوانستم انجام دهم. و بخشی اینکه، چون زیاد به این فکر کردهام که ما به عنوان افراد عادی همه یک کوپایلوت کدنویسی خواهیم داشت، زیاد با کوپایلوت مایکروسافت در کدنویسی بازی کردهام و خودم را دوباره وارد آن کردهام تا بفهمم چگونه این کار تبدیل همه استفاده از تلفنها و کامپیوترها را دگرگون خواهد کرد. بله. و چهارمی، مال توست. بله، اینفلکشن پی. کدام بخشش آموزش یک چتبات بود که در EQ به اندازه IQ خوب باشد، در مکالمه درگیر و گرم باشد. فکر میکنم ما در واقع تأثیر بزرگی در سطح صنعت داشتهایم، چون فکر میکنم وقتی مردم به آن نگاه کردند، گفتند: «آه، این واقعاً مهم است، باید کمی از این را به کاری که انجام میدهیم اضافه کنیم.»
و سوال آخر این است که چون نسخه هوش مصنوعی خودت را میسازی که حالا که در زندگی واقعی میبینمش—چون به من همه ویدیوها را نشان داد—واقعاً واقعگرایانه به نظر میرسد. آیا همه باید فکر کنند نسخه هوش مصنوعی خودشان را بسازند؟ و فکر کردهای که نظرت در مورد میراثت تغییر کرده است، وقتی که رید ایآی را ساختی، چون میتواند سالها طولانیتر از تو زنده بماند؟
اگرچه در حال حاضر عاملهای هوش مصنوعی من کوتاهتر از من عمر میکنند، چون ما در حال بازبینی آنها هستیم—پس در حال حاضر واقعاً عمرشان کوتاهتر است—اما فکر میکنم در نهایت همه باید به آن فکر کنند. مخصوصاً اگر بچه داری و آنها نوه دارند و ممکن است چیزی وجود داشته باشد که مثل این باشد که نسلها با هم صحبت کنند. بله، دقیقاً. پس این میتواند یک مورد بسیار انسانیکننده باشد. واضح است کسانی که در رسانه کار میکنند، مثل تو، مثل من، این در راههای مختلف بسیار مفید است. و ما دیدهایم که رید ایآی کلیدها را در کنفرانسها و چیزهای دیگر ارائه داده است. بله، من همین الان در آن کنفرانس بودم. دقیقاً. پس فکر میکنم این چیز دیگری است: جلوی تو مستقیماً تلفن نیست که به تو زنگ میزند، اما میتوانی تصور کنی جلوی تو عامل هوش مصنوعی توست. «میخواهم یاد بیاورم... آه بله، من میدانم تو کیستی. آیا فردا برای قهوه ملاقات داریم؟ ساعت ۲ یا ۳؟» «ساعت ۳ است.» «خب.» و همه اینها میتواند با عامل اتفاق بیفتد. یا «واقعاً نیاز دارم الان به رید برسم. مشکل چیست؟ بیایید در موردش صحبت کنیم.» «آه، صبر کن، این واقعاً مهم به نظر میرسد، بیایید ببینم میتوانم او را به تلفن بیاورم.» عالی است. حتی مثل پذیرفتن ذهنیت کسی، چون گاهی از چت جیبیتی میپرسم: «میتوانی مثل این فرد فکر کنی؟» بله، دقیقاً. این خیلی مفید است.
- خیلی ممنونم. واقعاً به من امید دادی، چون فکر میکردم: «اوه خدای من، همه چیز را تصاحب میکند،» اما در واقع در حال تقویت ما است و کتاب جدیدت هم در مورد همین است، درست است؟
- بله. و ما داریم انواع کارهای کوچک هوش مصنوعی انجام میدهیم تا آن را تقویت و تبلیغ کنیم.
- عالی است. خیلی ممنونم.
- متشکرم.
https://www.youtube.com/watch?v=ZE1AjTnsubI