سعید رحمانی، بنیانگذار سرآوا – 100
سعید رحمانی خضری، بنیانگذار شرکت سرمایهگذاری خطرپذیر سرآوا، به اعتقاد بسیاری موثرترین و شناختهشده ترین چهره اکوسیستم استارتاپی ایران شناخته میشه. توی این قسمت با سعید از زندگی و سرطان، از داستان سرآوا و سرمایه گذاری روی ریحون و استارتاپهای ایران تا در رابطه با اتفاقات اخیر گپ زدیم. هولدینگ سرآوا از شرکتهای فعال در اکوسیستم استارتاپی ایرانه که دیجیکالا، کافهبازار، دیوار، الوپیک و علیبابا رو زیرمجموعه خودش داره. بر اساس متن طولانی و غنی مصاحبهای که در فایل شما آمده، یک خلاصه مفصل تهیه کردم که شامل نکات کلیدی، مضامین اصلی، و روایت کلی گفتگو است. سعید رحمانی میگوید که مسیر کارآفرینی برای او همیشه یک «سفر» (journey) بوده، سفری که پایانی ندارد و دائماً در حال یاد گرفتن و ساختن است. از صفر ساختن، چه در قالب شرکت، چه محصول، چه حتی کاشت گیاه، مهمترین لذت اوست. او تأکید میکند که اگر به عقب برگردد، هیچچیز را عوض نمیکند، چون همین مسیر پرفرازونشیب باعث شده به جایی برسد که امروز هست.
فرهنگ استارتاپی ایران
به دوران فعالیت در ایران اشاره میکند که استارتاپ زدن بیشتر شبیه یک «بازی» پر از هیجان، رقابت و حتی شرطبندیهای کوچک (مثل بستن روی سهم در مسابقات پینگپنگ) بود. یاد میکند که شبکهسازی (نتورک) ایران و روابط انسانی در آن اکوسیستم، باعث شد حتی پادکست فعلیشان شکل بگیرد. با یادآوری خاطراتی مثل آواتک، به نسلی از کارآفرینان ایرانی اشاره میکند که تجربههای یگانهای داشتهاند و هنوز «چراغی روشن نگه داشتهاند» هرچند خیلیها مهاجرت کردند.
مهاجرت و افسردگی پس از آن
پس از خروج از ایران مدتی در یک حالت خلأ یا حتی افسردگی خفیف بوده، چون با وجود شروع یک فصل جدید هیجانانگیز، دلتنگ آن شور و شوق و دوستان آن زمان بوده است. او میگوید اغلب کسانی که خارج شدهاند، همچنان با ایران و دوستان خود ارتباط احساسی دارند و با وجود بریندرین (خروج استعدادها) قلب جریان اکوسیستم هنوز در ایران میتپد.
تجربه بیماری سرطان
مهمترین بخش مصاحبه درباره نبرد او با سرطان خون (AML) است. او توضیح میدهد که تا تابستان کاملاً سالم و فعال بود، اما ناگهان پس از یک تب و لرز در سفر پرتغال، متوجه شد که بیماری خطرناکی دارد. در عرض چند روز متوجه شد سرطان خون دارد، که خیلی سریع باید تحت شیمیدرمانی قرار بگیرد. چهار دوره فشرده شیمیدرمانی را طی کرد و اکنون در وضعیت «رمیشن» (فروکشکرده) است، ولی هر سه ماه باید تست مغز استخوان بدهد.
تأثیر عمیق مواجهه با مرگ
این بیماری باعث شد عمیقاً به زندگی، مرگ و اولویتهایش فکر کند. از کتابها و تجربههای الهامبخش مثل سخنرانی تد ایمان آقایی میگوید که چطور مواجهه با مرگ باعث میشود به پنج تأسف رایج انسانها فکر کند:
- زندگی مطابق باورهای خود، نه مطابق انتظارات دیگران.
- کمتر کار کردن.
- بیان بیشتر احساسات.
- حفظ ارتباط با دوستان.
- اجازه دادن به خود برای خوشحال بودن. این تجربه او را به نسخهای شفافتر، مستقلتر و خلاقتر از خودش تبدیل کرده است.
نقش مسئولیت اجتماعی و حقیقتجویی او به شدت بر ارزشهایی مثل استقلال فکری، شفافیت، خلاقیت، و مسئولیت اجتماعی تأکید میکند. انتقاد میکند که جامعه ایران و رسانهها (چه در داخل، چه خارج) پر از «سرطان دروغ و تهمت» شده و میگوید:
«ما میتونیم مستقل باشیم، میتونیم شفاف باشیم، میتونیم مثبت باشیم.»
احساس امید و ادامه راه با وجود این همه دشواری، تأکید میکند که هنوز چراغ امید را روشن نگه داشته، همچنان میخواهد بسازد و حتی به نسل بعد کمک کند. میگوید کاری که او و دوستانش کردند، تبدیل به «قبیلهای پراکنده در سراسر دنیاست» که همچنان با هم در ارتباطند.
این مصاحبه در حقیقت یک مرور فلسفی-احساسی بر زندگی یک کارآفرین ایرانی است؛ از هیجانهای استارتاپی در ایران تا مبارزه با سرطان، از دغدغه مهاجرت و غربت تا دوباره یافتن معنا در شفافیت، خلاقیت و ساختن. او با وجود تمام تلخیها، همچنان خوشبین و متعهد به ساختن و زنده نگه داشتن فرهنگ سازندگی و گفتگو است.